دوقطبی های من با دیگران و خودم

تجربه‌های تنهایی انسان پر از دو‌قطبی‌های درونی کوچک و بزرگ میان انجام کارها، انتخاب‌های مختلف، و چالش‌های تعهد است.

AI suggested title

رقص دو‌قطبی‌ها در تنهایی: گفتگوی درونی و تضادهای زندگی

3 دقیقه.


دوقطبی های من با دیگران و خودم

سلام دوستان، رسول شهراد هستم. امروز می‌خواهم در مورد یک تجربهٔ خیلی شخصی اینجا صحبت بکنم. ببینید ما این دنیایی که توش هستیم، دنیای تضادها و دو‌قطبی‌هاست.

توی زندگی تجربهٔ من این‌طوری بوده که می‌تونم در برابر قطب مخالف خودم یک تجربهٔ مقابلش رو انجام بدم؛ یعنی مثلاً زمانی که با یه آدمی مواجه می‌شم که مضطربه، به من می‌تونه آروم باشه، زمانی که با یک زن مواجه می‌شم می‌تونم قسمت مردونهٔ خودم رو نشون بدم و زمانی که تو یک جای شلوغ هستم می‌تونم آرامش رو درون خودم ببینم و همین‌طور این دو‌قطبی‌ها در ارتباطات مختلف من وجود داره و با آدم‌های مختلف وقتی صحبت می‌کنم،

در واقع یک دو‌قطبی کوچیکی ایجاد میشه که من با این آدم‌ها مراوده دارم و در واقع یک نوع رقص شخصیت‌ها و یا یک نوع رقص ذهن‌ها و ایگو‌ها و در واقع یک دو‌قطبی‌ای که ما با همدیگه بازی انجام می‌دهیم توی این دنیا.

منتها موقعی که تنها می‌شم، در واقع قطب دیگه‌ای وجود نداره و من با خودم در حال دو‌قطبی‌سازی هستم. این چطور اتفاق می‌افته و می‌خواهم اینجا یک‌کمی خصوصی بشم؛ یعنی در واقع خودم با خودم چه دو‌قطبی‌هایی دارم و نگاه کنم ببینم وقتی تنها هستم چگونه می‌رخصم?

یکی از بزرگ‌ترین دو‌قطبی‌های من در زمان تنهایی اینه که اصلاً کاری بکنم یا نکنم؟ همین بودن کافیه، نشستن، بودن، مشاهده کردن و مراقبه کردن کافیه یا اینکه نه، بیام در واقع کاری انجام بدم در بیرون?

و اگر قراره کاری انجام بدم، چه کاری انجام بدم? این گفتگوها همیشه درون من خیلی به صورت پررنگ وجود داره. یا اینکه آیا فلان کارو انجام بدم یا ندهم؟ این به صورت وسواس‌گونه در من هست، همیشه، حتی این نوشته‌رو به اشتراک بگذارم یا نگذارم، یا مثلاً خیلی این‌طوری اتفاق می‌افته.

دو‌قطبی دیگه‌ای که مثلاً به وجود میاد وقتی تنها هستم که آیا این بهترین کاری هست که الآن دارم انجام می‌دم یا نیست?

دو‌قطبی دیگه‌ای که در من هست، در واقع نوعی اضطراب آینده است؛ آیا باید برای آینده کاری بکنم یا تسلیم آینده باشم، تسلیم حال باشم?

این دو‌قطبی‌های کوچیک و بزرگ همیشه در من وجود داره; مثلاً آیا الآن غذا بخورم یا نخورم؟ آیا الآن بخوابم یا نخوابم?

و مدام این تصمیم‌های ریزریز ریزریز برای من در طول روز به وجود میاد وقتی که تنها هستم.

نوعی شک دائم، نوعی اصلاح مسیر دائمی در من هست.

آیا باید به لحظه برگردم و رو مسائل معنوی خودم و نوشته‌های معنوی خودم مثل نانوشتنی کار کنم یا اینکه نه، باید شروع بکنم به پول درآوردن و فعالیت اقتصادی و مادی انجام بدم?

اینم یه دو‌قطبی دیگه هست.

دو‌قطبی دیگه اینه که آیا باید با آدم‌ها اپروچ کنم، باید به سمتشون حرکت کنم یا اینکه بشینم تا آدم‌ها به سمت من حرکت بکنند?

یعنی آیا باید این تنهایی خودم رو به صورت اکتیو خراب کنم یا اینکه نه، این تنهایی رو بپذیرم و بی‌عمل بمونم تا ببینم که کی انرژی‌ش به من می‌خوره و به سمت من میاد?

این دوگانگی‌های کوچک، این دو‌قطبی‌های کوچیکی که درون من هست، کم‌کم تبدیل به دو‌قطبی‌های بزرگ میشه؛ مثلاً اینکه آیا ازدواج بکنم یا نکنم؟ آیا مهاجرت بکنم یا نکنم?

همین‌طور آیا این شغل رو انجام بدم یا ندهم؟ همین‌طور این‌ها کوچک و بزرگ در مقابل من همیشه این دو‌قطبی‌ها هستش که من در زمان‌های تنهاییِ خودم در واقع با این دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم.

این اتفاق زمانی می‌افته که شما شرطی‌شدگی‌های قبل‌اتون رو می‌ذارید کنار.

هیچ برنامهٔ از پیش‌تعیین‌شده‌ای ندارید؛ نوعی خلأ، نوعی آویزان بودن، نوعی رها بودن درش هست، ولی خب سؤال اصلی همیشه اینه که خوب، من به چی تعهد بدهم?

آیا من باید به کسی تعهد بدهم؟ آیا باید به کاری تعهد بدهم؟ آیا نباید به مثلاً درون‌م تعهد بدهم یا باید تعهدات بیرونی ایجاد کنم برای خود‌ام?

و این مدام، این سؤال‌ها در واقع دو‌قطبی‌های تنهاییِ منه که من با خودم درگیر هستم و نگاهشون می‌کنم. نمی‌دونم برای شما شاید همچنین تجربه‌ای وجود داشته باشه یا شاید براتون خیلی عجیب باشه. گفتم اینجا به اشتراک بگذارم، شاید آدم‌هایی که هم‌تجربهٔ من هستند رو پیدا بکنم.

ممنون که گوش دادید، خدانگهدار و به امید دیدار.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1635

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *