زندگی در آغوش مرگ آگاهانه: راهی به سوی بیداری و تعادل واقعی
1 دقیقه.
مرگ آگاهانه و تدریجی در لحظه
***
درست به محض متولد شدن، ما وارد پروسۀ مرگ تدریجی میشویم. چه بدانیم و قبول کنیم و چه ندانیم و فراموش کنیم و چه بدانیم و انکار کنیم.
شاید برای یک کودک یا یک جوان بهتر باشد که مرگ را فراموش کند و روی زندگی متمرکز بشود. زندگی هم در اینجا یعنی انجام دادن و اضافه کردن و رشد فیزیکی و مادی کردن.
اما برای داشتن تعادل بهتر است در میانههای زندگی کم کم تمرکز را به سمت مرگ ببریم.
اولین نشانههای بیداری هم در درک مرگ و پذیرفتن و شناخت مرگ نمایان میشود.
یکی از نشانههای آدم بیدار این است که از مرگ فرار نمیکند و آن را میشناسد.
آدم بیدار مرگ را بد و در مقابل زندگی نمیبیند. بلکه مرگ را هم به اندازۀ زندگی خوب و در راستای زندگی خوب میداند.
یک آدم بیدار در تعادل مرگ و زندگی حرکت میکند.
یک آدم بیدار تنهایی و مرگ را میپذیرد بنابراین دیگر رنجی نمیبرد.
یک آدم بیدار میداند که بدن و ذهن او به زودی خواهند مرد پس روی چیزی سرمایه گذاری میکند که نامیراست.
یک آدم بیدار روی لحظه و آگاهی و خدا سرمایه گذاری میکند.
یک آدم بیدار میداند ذهن چیزی گذرا و ناپایدار است پس روی ذهن خودش هویت نمیسازد.
او برای هویت های پوچ و گذرا و برای حس های موقتی که از پیروزی بدست میآورد جنگ نمیکند.
او به هیچ دین و عقیدهای نمیچسبد.
او لحظه را همراه با مشاهده و عشق به عنوان تنها حقیقت موجود باارزش میداند.
او آینده را به همراه گذشته کنار میگذارد.
او هنوز وقتی در بدن هست پروسۀ مرگ آگاهانه را شروع میکند.
او تصمیم گیری های قطعی ذهن را کم کم کنار میگذارد.
او موت اختیاری را از همین لحظه شروع میکند.
او با دم زنده میشود و با بازدم میمیرد.
هر لحظه و هر زمان!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
