زندگی دوباره جاناتان اشفورد؛ از مرگ تا بیداری معنوی و قدرت عشق
3 دقیقه.
لینک جستجوی جاناتان اشفورد در گوگل
پیادهسازی فایل صوتی توسط ماشین به شرح زیر است:
سلام دوستان.
امروز میخوام براتون داستان یه مردی رو تعریف بکنم که ادعا میکنه که مرده و برگشته و درست برخلاف اون ضربالمثل ایرانی که میگه هیچکس که رفته اون دنیا برنگشته، این آقا ادعا میکنه که برگشته.
و داستان از این قراره که آقای جاناتان اشفورد (Jonathan Ashford) تقریباً سه سال پیش به خاطر یک مسئلهٔ ژنتیکی که داشته درد احساس نمیکنه، دچار سنگ کیسه صفرا میشه و این سنگ در واقع جلوی حرکت صفرا رو میگیره، صفرا به خونش میزنه و یک روز صبح ساعت ۴:۳۰ صبح تو خانهٔ خودش که تنها زندگی میکرده و فقط با سگش بوده، عفونت در خونش بالا میزنه و به مدت سه ساعت میفته کف خانه و تقریباً میمیره.
اینطوری که خودش میگه قلب و تنفسش متوقف میشه و به طرز معجزهآسایی برمیگرده به زندگی.
داستان از اینجا جالب میشه که آدمی که قبل از این اتفاق بوده با آدمی که بعد از این اتفاق بوده کاملاً متفاوته. آدم قبلی یک مدیرعامل شرکت بوده که پول خیلی خوبی درمیآورده و به قول خودش آدم هوسی بوده و زیاد به آدمها توجه نمیکرده و کارهای بد میکرده خلاصه.
آدم بعدی که بعد از اون سه ساعت برمیگرده و به این دنیا یک آدم کاملاً متفاوته و تمام اون داراییها و خانه و زندگی و مال و اموالش رو میفروشه، تبدیل میشه به یک تقریباً راهب (Monk)، شروع میکنه تو یه دونه RV زندگی کردن و شروع میکنه به فعالیت معنوی و سخنرانیهای معنوی و کمک کردن به آدمها.
داستان از اینجا جالب میشه که این داستان این آدم بسیار شبیه زندگی ما و زندگی منه. من کاملاً با این آدم همزادپنداری میکنم و احساس میکنم که دروغ میگه.
حرفهایی که میزنه از جنس عشقه و از جنس تسلیمه و تقریباً تمام حرفهاش با تعلیمات عرفانی و معنوی که ما از بزرگان یاد گرفتیم و خودمون تا حدودی تجربه کردیم کاملاً میخونه و به نظر من آدم دروغگویی نیست.
داستان زندگیش بسیار داستان قشنگیه، حرفهایی که میزنه کاملاً گیرا و جذابه. من چند روزی هست که تقریباً درگیر شدم و میتوانم بگم که تمام حرفهاشو دارم گوش میدم.
اگه بخوام کاملاً خلاصه بکنم حرفهای اینو، جاناتان اشفورد خودتون میتوانید سرچ بکنید توی اینترنت، هم سخنرانی داره، هم داره کتاب مینویسه.
در واقع پایهٔ حرفهاش بر مبنی عشق هستش و میگه که عشق پایه و مبنا و چسب زندگیه؛ یعنی چیزی هستش که زندگی با اون ساخته شده. و نقطهٔ مقابل عشق رو قضاوت میدونه و طبق تجربهٔ خودش میگه در اون دنیا هیچگونه قضاوت وجود نداره و تماماً عشقه.
و ماها رو توصیه میکنه به اینکه ما هم خودمون رو… اول خودمون رو، بعد تمام دنیا رو از خودمون بدونیم و عشق بورزیم و این راه حل نهایی هستش برای تمام مشکلات بشر.
ایشان میتوانم بگم بدون اینکه کلاس رفته باشه و چیزی دانسته باشه، از تمام مفاهیم عرفانی رو کاملاً دقیق بیان میکنه و میگه که ما با فراموشی به این دنیا آمدیم و این فراموشیِ عشق است و تمام ما آنقدر تلاش میکنیم برای به دست آوردن ثروت و مایملک و شهرت و اینها، همهاش به خاطر اینکه اون خلا درونیمون رو نتونستیم با عشق پر بکنیم.
و این تلاشها، تمام تلاشهای مذبوحانهایه که ما میخوایم در واقع خلا عشق درونی خودمون رو پر بکنیم. و زمانی که این عشق پر بشه و شما این عشقتون سرریز میشه و به دیگران میدید، این خلا در واقع پر میشه و شما دیگه اون آدم قبلی نخواهید بود و شروع میکنید به دهش و کلاً زندگیتون عوض میشه.
من میتوانم خیلی بیشتر در مورد ایشون صحبت بکنم ولی برای دوستانی که انگلیسی بلدند خودتون مستقیماً میتوانید حرفهاشو گوش بدید، برای دوستانی که انگلیسی بلد نیستند میتوانند از زیرنویسهای یوتیوب استفاده بکنند و کاملاً حرفهای ایشون رو خودتون مستقیم گوش بدید.
هدف من اینجا یک معرفی کوتاه بود و اینکه کمک بکنم به این جریان عشق و اینکه هر کسی که از عشق حرف میزنه حرفش بیشتر پخش بشه تو این دنیا و یک گوشهای رو در واقع انجام داده باشم.
این انسان یه در واقع گیفتی (Gift) و یک هدیهای داره برای ما از اون دنیا و درسته آدمهای مادی ممکنه قضاوت بکنند، بگن که دیوانه شده یا خل شده یا تو خلی یا خودتو سر کار گذاشتی یا این حرفها، ولی به هر حال آدمهایی که گوشهای، یک ذرهای رو از معنویت رو و عشق رو درک کرده باشند کاملاً براشون آشناست و حرف عجیبی نیست حرف از عشق زدن و حرف از دهش زدن و حرف از خدمت زدن.
امیدوارم که تونسته باشم یک قدم بردارم تو این مسیر و شما رو با این اتفاق جدید و با آدم جدید که حرفهای بسیار قشنگ معنوی میزنه آشنا کرده باشم.
روزتون خوش، خدا نگهدار.
