<1 دقیقه.
عشقِ همسایه
***
دو جوان مسیحی میهمان من بودند. آنها گفتند مسیح گفته: عاشق خدا باش و عاشق همسایه ات باش.
گفتم اگر من بگویم مسیحی هستم! چطور به همسایه ام که میگوید مسیحی نیست عشق بورزم؟
اگر من بگویم مسیحی ام
او هم بگوید یهودی ام
آن همسایۀ دیگر بگوید محمدی ام
آنگاه چطور همسایه ام را دوست داشته باشم؟
من زمانی میتوانم همسایه ام را دوست داشته باشم که با همسایه یکی باشم!
گفتم من نمیگویم مسیحی ام چون آن وقت نمیتوانم درس مسیح را انجام بدهم.
گفت بگوییم فرزند خداییم.
گفتم حتماً
من هم فرزند همان خدا هستم که تو
من هم فرزند همان خدا هستم که همسایهها
ما فرزندان یک خداییم!
یکسان و برابر!
بدون هیچ برچسب اضافه ای!
همانقدر کودک، همانقدر نادان، همانقدر به دنبال عشق!
مسیح را زندگی کن!
اما مسیحی نشو!
خدا را زندگی کن!
اما از خدا ننویس!
خدا نانوشتنی است!

