بیداری یعنی درک مرگ

1 دقیقه.

بیداری یعنی درکِ مرگ

***

سه جملۀ معروف را بارها شنیده‌ایم. 

  • الناس نیام، اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند، وقتی بمیرند بیدار می‌شوند)
  • موتو قبل ان تموتو ( قبل از اینکه مرگ سراغ شما بیاید بمیرید)
  • «بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید» از مولانا*

تمام انسانها روزی بیدار می‌شوند. بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر. بعضی‌ها تا زمان مرگ فیزیکی بدن در خواب هستند. تعداد معدودی قبل از مردن فیزیکی، مفهوم مرگ را در می‌کنند. 

اما این مرگ چیست که با درک مفهوم آن، بیدار خواهی شد؟

بیداری یعنی در زمانی که هنوز زنده هستی بتوانی بمیری. 

اما از چه باید بمیری؟ 

این مردن یعنی از شخصیت خودت بمیری. 

یعنی از هویت کاذب خودت بمیری. 

یعنی از نفْس خودت بمیری. 

یعنی از وابستگی های خودت بمیری. 

یعنی از افکار و احساسات خودت جدا شوی و بمیری. 

یعنی از شرطی شدگی های ذهنت بمیری. 

این مردن دقیقاً به معنای آزادی است. 

این مردن نه تنها تلخ نیست بلکه شیرین ترین نوع مردن است چون این مردن یعنی یگانگی. 

این مردن یعنی جاودانگی. 

کسی که در زندگی بمیرد، جایی فرای مادیات را کشف کرده و در دنیایی بزرگتر متولد می‌شود. 

قدم‌های اولیه چنین مردنی، کمرنگ کردن آرزوها و خواسته ها ست. 

از قدم‌های اولیه چنین مردنی، ماندن در لحظه است. 

این مردن، کشتن و قربانی کردنِ آنچه ماندنی و اصیل نیست. 

این مردن، مردنی با اختیار است. مردنی آگاهانه. 

انسان‌هایی که در زندگی می‌میرند نورانی می‌شوند. 

آنها پوستۀ بدن و مادیات را آنقدر رقیق می‌کنند تا نور از آن بیرون بزند. 

یکی از سخت ترین مراحل مردن، مردن بر ذهن است. 

یعنی انسان آگاه با این که به سرچشمه رسیده ولی باز هم بر این رسیدن می‌میرد و باز تشنه می‌ماند. 

چنین کسی سعی در اثبات خودش ندارد. 

مثل حافظ حتی اگر تکفیر شود باز خشنود است. 

مثل حلاج حتی اگر بر دار رود باز شکرگزار است. 

بیداری یعنی در برابر معشوق مردن. 

بیداری یعنی فدا کردن خودت. خواسته هایت. ترجیح هایت. نوشته هایت. دانسته هایت. تجربه هایت. 

چنین کسی آخرین سفر از اسفار اربعه را می‌پیماید. یعنی در برابر معشوق می‌میرد ولی بازمی‌گردد به میان مردم. اما اینبار او مرده است!

این مردن، مردنی مدام است! 

در هر نفَس می‌میری!

مثل کودک می‌شوی. 

هیج باری از گذشته بر دوش نداری. 

سبک و رها. 

تو اینجا، واقعاً نمایندۀ خدایی!

برای این مردن باید از ذهن بگذری. 

باید از کلمه و حرف بگذری. 

باید سکوت را لمس کنی. 

سکوت یعنی مردن! 

*شعرکامل از غزل ۶٣۶ دیوان شمس

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1536

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *