ذهن شلوغ

<1 دقیقه.

ذهن شلوغ

***

ذهنم شلوغ است.

مثل یک شهر شلوغ پر از ترافیک.

فکرها می‌آیند و می‌روند و خسته ات می‌کنند.

فکر های گذشته.

فکرهای آینده.

فکرهای پراکنده.

گاهی فکری از آدمها.

گاهی فکری از خبرها.

گاهی فکری از گفتگوی خودم با کسی در دیروز یا امروز.

گاهی فکر به تارا.

گاهی فکر به نوشتن.

حس ها هم درست مثل فکرها می‌آیند و می‌روند.

تنها کار، مشاهده است.

حس عشق. حس حسرت. حس غم. حس اضطراب. حس بی قراری. حس خواستن. حس تنهایی. حس ترس.

حس ها پیچیده‌تر و عجیب تر از آن هستند که مثل فکرها بشود نوشتشان.

حس ها را باید حس کرد.

این تنها راه است.

فرار فایده ندارد.

موسیقی میتوانی گوش بدهی. موسیقی سوار حس ها می‌شود. می‌توانی شعر بخوانی.

دوستی از من کمک می‌خواست.

گفتم ذهنت را مرتب کن.

گفت نه، یک کار عملی بگو. گفتم برو کار کن.

گفت کار، فلان است و بهمان.

گفتم پس ذهنت را مرتب کن.

اول و آخر کارِ ما با ذهن است.

بیشترین موضوع نانوشتنی هم موضوع ذهن است.

نوشتن، تلاشی است برای مرتب کردن ذهن.

نوشتن مثل مراقبه است که ذهن شلوغ را مرتب می‌کند.

نوشتن مثل قرص است که ذهن سریع را آرام می‌کند.

نوشتن مثل چای است که خستگی ذهنت را برطرف می‌کند.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *