عشق در خط پایان

1 دقیقه.

عشق در خط پایان

***

فرض کنیم زندگی یک مسابقه است. همۀ ما آدمها در این مسابقه هستیم. خط پایان این مسابقۀ دو را هم همه می‌دانیم. بله! مرگ!

حالا ببینیم چه کسی در این کارزار، برنده است!

 

  • کسی که دیرتر به خط پایان می‌رسد؟
  • کسی که زودتر به خط پایان می‌رسد؟
  • کسی که قبل از رسیدن به خط پایان حداکثر بی توجهی را به خط پایان دارد؟
  • کسی که آگاهانه و زودتر خودش را برای خط پایان آماده می‌کند!

در این مسابقه هر کسی استراتژی خودش را پیدا می‌کند. اکثراً از خط پایان فراری اند. آنها سعی می‌کنند خط پایان را فراموش کنند یا حتی الامکان رسیدن به خط پایان را به تاخیر بیندازند. پرت کردن حواس به کار، عمل جراحی زیبایی، نگفتن سن و غیره مثالهایی از این استراتژی است. 

اینجا می‌خواهم یک استراتژی جدید معرفی کنم! 

رسیدن هرچه سریعتر به عشق در خط پایان! 

حتی قبل از رسیدن فیزیکی به مرگ!

یکی از اساتید معنوی می‌گفت «مرگ شفقت است.»

اگر زندگی را نوعی سفر برای روح بدانیم، مگر می‌شود بازگشت آن روح به خانه. بازگشت به خانه هم قطعا چیز خوشایندی است. 

اما برندۀ واقعی کیست؟

برنده واقعی کسی است که زودتر متوجه خط پایان بشود و در حین این مسابقه، خودش را سریعتر از مسیر عشق به خط پایان برساند. 

یعنی سریعتر نفسانیت خودش را بکُشد. 

هویت های پوچ خودش را بکشد. 

شخصیت ها و نقاب های موقتی را از بین ببرد. 

چنین شخصی در حین زندگی و خیلی زودتر، به عشق می‌رسد. 

عشقی که خیلی شبیه مردن است. 

عشقی که تو را فدای خودش می‌کند. 

معشوقی که تو را می‌بلعد!

شخصیت و نفسانیت ‌و منیت تو را می‌بلعد و از بین می‌برد. 

این راه مستلزم نوعی خودکشی تدریجی است. نوعی از خودکشی که نیاز به شجاعت زیادی دارد. 

در این راه تو ذره ذره خودت را از بدن جدا می‌کنی. از هویت ها و فکر خودت جدا می‌کنی. 

در این راه تو یکی یکی بندهای زنجیر ذهن را پاره می‌کنی و آزاد می‌شوی. 

تو زودتر به خط پایان که عشق است می‌رسی.

همان خط پایان عشق!

همان نانوشتنی!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1537

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *