1 دقیقه.
محدودیت ذهن و اعتماد به لحظه
***
ذهنِ منطقی، ماهیتی محدود دارد. حتی همین کلمات که در ساحت ذهن هستند پر از تناقضند. در حالیکه معنویت، یعنی خروج آگاهانه از ذهن.
اساتید معنوی و اساتید ذن معمولاً نه بحث میکنند و نه خیلی وارد گفتگوهای ذهنی میشوند.
حقیقت، ساده تر و عمیق تر از ذهن است.
حتی معلمان بزرگ من، مثل سادگورو و اکهارت اگر فقط از زاویه ذهن دیده شوند پر هستند از تناقضات. خلاصه اینکه کار ذهن ایجاد تناقض است. هرگونه کلمه یا صحبت یا نوشته، فقط به تناقض و توهم دامن میزند. مثل این است که بخواهی با انداختن چوب در آتش، آن را خاموش کنی. یا مثل اینکه با پدال گاز بخواهی ماشین را متوقف کنی.
ذهن مرگ را نمیفهمد، خدا را نمیفهمد، عشق را نمیفهمد!
حتماً باید چیزی فرای ذهن را تجربه کرده باشی واگر نه هرچقدر کسی از بی ذهنی برای تو بگوید باز هم تو سعی میکنی با ذهن آن را تحلیل کنی!
یکی از تناقضات ذهن همین زمان است.
در اصل، زمان توسط ذهن ساخته میشود. ذهن یا همان حافظه، زمان گذشته را میسازد و تخیل ذهن، آینده را میسازد.
در بی ذهنی که باشی در بی زمانی هم هستی. یعنی در حال زندگی میکنی.
اینجا مسأله اعتماد به لحظه پیش میآید. یعنی اعتماد کنی به آینده. یعنی اعتماد کنی به کامل بودن لحظه. یعنی اعتماد کنی به اینکه آینده همواره درست خواهد بود.
این یعنی اعتماد کنی به خدا.
یعنی ترس را کنار بگذاری.
این حالت، یعنی اعتماد کنی که لحظه یا همان خدا، اگر به آن متصل شوی آینده را هم میسازد.
اگر در لحظه و متصل بمانی حتماً بهترین آینده هم برایت رقم میخورد.
ترس از آینده و ترس از مرگ را کنار میگذاری و در لحظه میمانی.
این حالتی عجیب و بدون ذهن است!
حالتی که ذهن منطقی درک نمیکند.
حالتی نانوشتنی!
مثل مرگ!
یا پایان!
