معنویت و غرور ذهنی!

1 دقیقه.

***

یادم می‌آید وقتیکه تقریباً آتئیست بودم در مورد معنوی ها و مذهبی ها اینطوری قضاوت می‌کردم. می‌گفتم

« واقعیت این است که خدا قابل اثبات نیست ولی این آدم‌ها ضعیف تر از آن هستند که واقعیت را بپذیرند و این داستان های بچه‌گانه را برای آرام کردن خودشان قبول کرده‌اند، ولی من قوی و واقع بین هستم. »

از اینکه فکر می‌کردم قوی و واقع بین هستم به خودم می‌بالیدم و احساس خوبی پیدا می‌کردم. حسی شبیه به اینکه من می‌توانم این جام تلخ را بنوشم. جام تلخ بی هدفی و بی خدایی دنیا را.

فکر می‌کردم باهوش هستم و فهمیده‌ام که خودم را گول نزنم. این حس همراه با حسی از غرور و نخوت بود.

در ویپاسانا، ده روز می‌نشینی و از درد بدنی رنج می‌کشی. کم کم بدن را فراموش می‌کنی.

اما ده روز مراقبه نهایتاً کار خودش را می‌کند و کم کم ذهنت را هم فراموش می‌کنی.

وقتی ذهن را فراموش کردی غرور ذهنی را هم از دست میدهی و معجزه رخ می‌دهد.

متوجه می‌شوی هنوز نمرده‌ای!

قبلاً من خودم را ذهن می‌دانستم. ذهن مغروری که فکر میکرد واقع بین و باهوش است.

اما ذهن که خاموش می‌شود تو مرگ را تجربه می‌کنی.

بدن و ذهن تو در ویپاسانا می‌میرند.

و بودای درونت که نه بدن است و نه ذهن پیدایش می‌شود.

حالا تو به جایی رفتی فرای ذهن و بدن و ایگو.

حالا می‌فهمم که هوشی بیشتر لازم است تا بفهمی تو همیشه قدرتمند نیستی.

هوشی عمیق لازم است تا تو در حین قدرت بدانی روزی قدرتت را ازدست می‌دهی.

متاسفانه خیلی از آدمهایی که درگیر غرور دنیا می‌شوند این موضوع یادشان می‌رود.

این هوش، آدم‌ها را به سمت معنویت و حالت خفیف تر آن یعنی مذهب می‌کشاند.

برای آنها که هنوز مغرور هستند، شکسته شدن ایگو، حتی شاید تا زمان مرگ عقب بیافتد.

ولی اصلا پیچیده نیست. هرگاه مغرور ذهن خودت شدی یادت باشد تو بالاخره روزی این بدن و ذهن را از دست میدهی.

به همین سادگی!

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *