<1 دقیقه.
دجلۀ بدی ها!
***
بالای نانوشتنی شعاری داشتم با این مضمون، اینجا شاید دجلۀ نیکی های من باشد. که اشاره داشت به ضربالمثل تو نیکی میکن و در دجله انداز.
اما این کار یک ایراد دارد. ایراد آن این است که من را محدود میکند. محدود به نوشتن نیکی ها!
درحالیکه نیکی و بدی دو روی یک سکه اند. اینطوری اگر من فقط نیکی ها را بنویسم بدی ها در ذهن خودم باقی میمانند.
دو سه روزی است که معتاد پیگیری شرایط جنگ سوریه شدم. انگار رنج بردن از دیدن رنجهایی که دیکتاتور فراری سوریه بر مردم می آورده برایم جذاب باشد. البته این شاید نوعی فرار باشد. فرار از افکار بد خودم.
افکاری که من را سرزنش میکنند. افکار تند نسبت به خودم.
حتی ذهنم جوری شده که بدون نوشتن قادر به فکر کردن درست نیستم.
احساس ناتوانی میکنم. احساس تنهایی. البته میدانم تمام این حس ها رفتنی است.
تصمیم داشتم بعضی از این نوشتهها را عمومی نکنم! شاید نظرم عوض شد. اگر شما خواندید بدانید بر ترس خودم غلبه کردم.
خلاصه حال خیلی خوبی ندارم. شاید ادامه سردرد و سرماخوردگی باشد.
شاید فشار تنهایی و تردید برای ماندن یا رفتن.
بگذریم.
من میروم تا بعد!
خدا بزرگ است.
