<1 دقیقه.
نمازِ نوشتن
***
نوشتن برای من نوعی نماز است.
مگر نه اینکه نماز یعنی حرف زدن با خدا. من هم دارم با خدا حرف میزنم. برای خدا نامه مینویسم. حال این خدا یا در آسمانهاست، یا این خدا خودم هستم یا شماهایی که میخوانید.
فرقی ندارد. به هر حال من با خدا اینطوری حرف میزنم.
این جا جواب سوالاتم را از خدا میگیرم. اینجا با خدا مشورت میکنم. اینجا با خدا خلوت میکنم. اینجا با خدا کلمه بازی میکنم. اینجا داستان هایم را با خدا مینویسم.
اینجا در تنهایی و سکوت، فقط من هستم و خدا.
اینجا با خدا درد و دل میکنم. مشکلاتم را با خدا مطرح میکنم و از خدا مشاوره میگیرم.
نتایج مشاوره هایم را هم میگذارم برای همه. برای کسانی که خدایشان را پیدا نمیکنند.
گاهی حتی حرفهایم تکراری میشود. ولی خوبی خدا این است که خسته نمیشود. آدمهای دیگر زود خسته میشوند ولی خدا نه. من تا وقتی زنده هستم میتوانم برایش بنویسم.
هر بار باز هم آماده است تا حرف های من را بخواند.
خدا مفهوم جالبی است.
خدا مفهومی خالی است. هر کسی میتواند به دلخواه پرش کند.
خدای من اینطوری است. برایش مینویسم. به او نامه مینویسم.
آخر او خودش نانوشتنی است!
او همواره حاضر است.
در مورد او نمیتوانم بنویسم. او علیم و بصیر است و هر چه در موردش بنویسم را از قبل میبیند و از قبل میداند.
پس من کاری نمیتوانم بکنم جز اینکه با او حرف بزنم.
یا برای او بنویسم.
