1 دقیقه.
تحلیل حس تنهایی
***
وقتی مدتی مراقبه کنی کم کم حس های خودت را بهتر میشناسی. یکی از عجیب ترین حس ها همین حس تنهایی است.
حس تنهایی چیزی شبیه خلأ است. شبیه اینکه چیزی را از بیرون میخواهی که خودت نداری اش.
این حس را میتوانی با چیزهای مختلف پر کنی.
مثلاً با اسکرول کردن، فیلم دیدن یا اخبار یا با ارتباط گرفتن با دیگران و چیزهای مختلف مثل ساختن دراما در روابط و غیره. حتی گاهی غذا خوردن میتواند به طور موقت این حس را کمرنگ کند.
برای بعضی ها این حس تنهایی آنقدر ترسناک است که حتی نمیتوانند برای دقایقی با خودشان بمانند. یک فرار دائمی از خود. فرار به ذهن و افکار یا فرار به همین صفحه های الکترونیکی که دست من و شماست!
اما تنهایی در واقع نبودن کنار خودمان است. راه پاسخ به حس تنهایی نه فرار بلکه حمله است. حمله به خود تنهایی با فرو رفتن بیشتر به سمت عمق تنهایی.
این یعنی دقیقاً همین کاری که الان دارم انجام میدهم.
تحلیل تنهایی!
پس وقتی حسی شبیه حس تنهایی آمد به جای فرار حمله میکنیم.
حس تنهایی شبیه ترس است. با حمله به سمتش غیب میشود.
حتی نوشتن و خواندن شاید نوعی فرار از تنهایی باشد.
باید در تنهایی مراقبه کرد.
آن چیزی که در تنهایی کم است خودت هستی!
همان خود یا خدا ی درونت!
وقتی از خود یا خدای درونت دور بشوی، تنها هستی! حتی اگر صدها آدم کنار تو باشند.
تنهایی بهترین فرصت است برای یافتن خودت و خدای خودت.
اگر از او فرار نکنی تنهایی، تنهایی، همنشینی با خداست!
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

خب واقعا چرا از خودمون فرار میکنیم؟!
چون در ابتدا سایه ها و تاریکیهای ذهن بالا می آید و ترسناک است. تا از تونل مراقبه عبور کنی.