داستان دعوای چپ و راست

خلاصۀ ماشین:
چپ و راست، جدال عدالت و آزادی است. اولویت با آزادی و فردیت است؛ عدالت پس از رشد فردی درون متولد می‌شود.

3 دقیقه.

داستان دعوای چپ و راست

***

این دنیا جای دوگانگی ها و تضادهاست. یکی از آنها دعوای چپ و راست است. اینجا بیشتر منظورم دعوای چپ و راست سیاسی است و سعی میکنم که مختصری در این مورد بنویسم.

دعوای چپ و راست سیاسی تقریبا مشابه دعوای شرق و غرب است. از یک طرف امریکا و انگلیس و از طرف دیگر چین و روسیه. بلوک شرق و بلوک غرب. 

ریشه های این دعوا هم در فلسفه و ایدئولوژی است. فلسفه های مارکسیستی سوسیالیستی و عدالت خواهی از شرق و فلسفه های آزاد ی خواهی فردگرایی لیبرالیستی از غرب. 

در ایران هم جریان های چپ و راست تاثیر گرفته از این دو فلسفه سالهاست که در حال فعالیت هستند. 

اگر به طور خلاصه و نگاه کلی تر بخواهیم بگوییم چپ حول آرمان عدالت حرکت میکند و غرب حول آرمان آزادی.

عدالت و آزادی هر دو از وجوه خداوند یگانه هستند. مثل زنانگی و مردانگی که دو وجه انسانی هستند.

پس دعوای چپ و راست تبدیل میشود به بحث های مربوط به عدالت و آزادی.

در مورد عدالت

https://unwritable.org/?s=عدالت&post_type=post

در مورد آزادی

https://unwritable.org/?s=آزادی&post_type=post

و اما مقایسۀ این دو نگرش:

نگرش آزادی، نگاهی فردگرایانه دارد. یعنی اهمیت و اولویت فرد بر جمع. 

نگرش عدالت، نگاهی جمع گرایانه دارد. یعنی اولویت جمع بر فرد. 

در طبیعت حیواناتی که به تنهایی زندگی میکنند مثل خرس ها بیشتر فردی هستند و حیواناتی گله ای مثل گوسفندان یا مورچه ها و زنبورها حیواناتی سوسیالیستی یا جمعی هستند. 

انسان به خاطر هوشمندی و گستره ی انتخابی که دارد میتواند هر دوی اینها باشد. فردگرای مطلق یا جمع گرای مطلق. یا چیزی میان این دو.

انسان وقتی متولد میشود کاملا وابسته به مادر و جامعه است و فردیتی ندارد. به مرور که رشد میکند فردیتی در او شکل میگیرد و شخصیتی جدا پیدا میکند اما به مرور بزرگتر میشود و هویت های بزرگتری مثل خانواده و گروه و جامعه و کشور به خودش میگیرد. 

داشتن فردیت و مرزهای شخصی برای رشد و حفاظت شخصی در ابتدا خوب و مفید است اما مرحلۀ بعدی رشد بزرگ شدن و حل شدن در جمع است. 

بسیاری از انسان ها در این دوران کمتر به حالت بزرگتر از هویت فردی میرسند بنابراین دیدگاه راست که تکیه بر فردگرایی دارد به واقعیت بشر نزدیک تر است. 

اما با رشد بشر کم کم هویت ها بزرگتر و جمعی میشوند و هر کسی از فردیت خودش رها میشود و جمع گرا میشود پس در حالت ایده آل بشر به چپ گرایی و برابری و محو شدن مرزهای هویت و فردگرایی میرسد ولی به نظر می‌رسد هنوز زود باشد. 

مسیر معنوی هم همینطور است. 

در مسیر معنوی، ابتدا باید در خودت فرو بروی. باید نگاهت را به خودت بیاندازی. باید فردگرای مطلق بشوی. باید خودت را خوب بشناسی. بعد کم کم که خودت را خوب شناختی میتوانی از خودت فرا تر بروی و بزرگ بشوی. تازه اینجاست که تو از درون مرزها را میشکنی و جمع گرا میشوی.

القای عدالت و برابری و جمع گرایی در جوامع به صورت اجباری مثل شکستن تخم جوجه ها از بیرون است که منجر به مرگ جوجه میشود. 

جوجه باید مدتی در تخم به صورت فردی بماند و خودش از دورن فردیت خودش را بشکند و با شکستن مرزها بیرون بیاید. 

پس برای جوامع انسانی هم همینطور است. 

برای انسانهایی که هنوز فردیت خودشان را به طور کامل تجربه نکرده باشند جمع بی معنی است. 

همان اتفاقی که در شوروی افتاد و جمع گرایی زودهنگام منجر به شکست مفتضحانۀ تاریخی شد. 

پس اول آزادی می آید و بعد عدالت. 

اول فردیت محقق باید بشود و بعد جمع شکل بگیرد. 

برای انسانی که هنوز خودش گرسنه است برابری معنی ندارد. 

تنها کسی میتواند برابری و تقسیم ثروت را انجام بدهد که این از درون او بیاید و خودش را بی نیاز و سیر از ثروت فردی بداند. وقتی که دیگری را با خودش یکی ببیند. 

این هم درکی نیست که به سادگی به دست بیاید. 

دیدن دیگری مثل خود، همان تجربۀ یگانگی است. 

جوامع ثروتمندی که سالها فرد گرایی را و ثروت شخصی و امنیت شخصی را تجربه کرده اند حالا می‌توانند ادعای تشکیل کامیونیتی و گروههای اجتماعی داشته باشند. 

البته با تمرین های معنوی هم می‌توان با کمرنگ کردن ایگوی فردی به سمت جمع گرایی پیش رفت. 

شخصا چون در آشرام های یوگای زندگی کرده ام و تجربۀ حل شدن در جمع آشرام و یکی شدن با جمع را در این گروه ها تجربه کرده ام میتوانم بگویم اینها تنها نمونه های زندگی واقعی کمونیستی و سوسیالیستی هستند. 

اما در همین آشرام ها لازم است مدتی به صورت فردی به تمرین های معنوی بپردازی تا منیت و فردیت خودت را محدود کنی.

نمونه های کشورهای چپگرا و راستگرا امروزه بسیارند. مثال جالب ایالات متحده امریکاست. امریکا ثروتمند ترین کشور فردگرای دنیاست. اما از دل این فردگرایی حالا هویت جمعی امریکایی پررنگی ایجاد شده. اگر این هویت بزرگتر بشود و بتواند جهانشمول باشد میتواند دنیایی سوسیالیستی و برابر بسازد. اما به نظر میرسد که چند صد سالی تا وقتی که امریکایی ها بتوانند هویت امریکایی را هم بشکنند و هویت جهانی پیدا کنند زمان لازم است. 

پس آرمان آزادی اول محقق باید بشود آرمان عدالت بعد از آن. 

بنا براین در این زمان و در سطح کشورها و ایران سیاست راست که مبتنی بر آزادی است اولویت دارد. 

به مرور که بشر بتواند از منیت خودش کم کند سوسیالیسم و جمع گرایی خودش از درون متولد می‌شود. اگرچه سوسیالیسم در نهایت مترقی تر و پیشرفته تر است ولی باید از درون و بعد از تجربۀ آزادی از درون اتفاق بیافتد و اجبار و القای اجباری عدالت منجر به ظلم بیشتر خواهد شد.

چپ یا راست؟ راست، راست راست!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *