2 دقیقه.
علت شکست دموکراسی در ایران
***
تقریباً از اواخر سلسلۀ قاجار و بیش از صد سال پیش ایرانیان به دنبال مشروطه یا دموکراسی بودهاند. بعد از گذشت یک قرن و فراز و نشیبهای زیاد، هنوز هم دیکتاتوری خونریزی در سال ١۴٠۴ در ایران حاکم است. اینجا به طور خلاصه میخواهم دلایل ریشهای آن را بیان کنم.
دموکراسی یعنی حاکمیت مردم یا حاکمیت اکثریت با یک سازوکار خاص. برای رسیدن به دموکراسی باید تک تک مردم نسبت به کشور، احساس مسوولیت داشته باشند.
اگر مثلاً یک بار مجلس ایران به توپ بسته شده و دموکراسی توسط نیروهای خارجی تهدید شد، این بار آخر، یعنی حدود نیم قرن پیش در سال ١٣۵٨ شمسی دموکراسی توسط مذهب تهدید شد.
برای درک موضوع باید بدانیم مذهب در واقع چیست.
مذهب نوعی عدم مسوولیت است. به طور خلاصه، مذهب یعنی مسوولیت خودت را گردن یک خدایی می اندازی که در آسمان است.
در رده های بعدی، مسوولیت خودت را گردن امام زمانی میاندازی که او هم غایب است.
و در ردۀ بعدی مسولیت خودت را گردن منجی، پیر، استاد، گورو، مرشد، مرجع یا ولی فقیه میاندازی.
حال با این مقدمات، ببینیم در سال ١٣۵٨ چه اتفاقی افتاد.
به طور خلاصه با مقداری ساده سازی، میتوانیم سه گروه یا طیف یا ایدئولوژی یا حزب را مشاهده کنیم. در آن زمان و تقریباً تا همین الان، این سه گروه در ایران وجود داشتند.
١- گروه راست گرایان، پادشاهی خواه ها، طرفداران
پهلوی، ارتباط با غرب و طرفداران لیبرالیسم
٢- گروه چپ گرایان، سوسیالیست ها، خلق و تودهای
ها، طرفداران ایدئولوژی مارکسیست کمونیست، ارتباط با بلوک شرق و شوروی
٣- گروه مردم مذهبی، طرفداران سنتی و اسلام گرایان و شیعیان و روحانیون و طلاب حوزه و مدارس مذهبی و اسلام سیاسی
در سال ١٣۵٧ قدرت دست گروه اول بود. یعنی پهلوی به کمک غرب حاکم بود و دو گروه دیگر سرکوب میشدند.
دو گروه ٢ و ٣ یعنی چپی ها و مذهبی ها متحد شدند و انقلاب کردند. انقلابی که توسط گروه اول به اعتلاف سرخ و سیاه یا اعتلاف چپ و مذهبی نام گذاری شد.
در ابتدا آرمان همه، همان دموکراسی بود. اما در کمال ناباوری گروه سوم با تکیه بر تاریخ مذهب و عمق تشیع در ایران، خودش را بالاتر از دموکراسی دانست. این اتفاق ریشه های تئوریکی داشت که ریشه در عرفان ایرانی و تئوری حکومت اسلامی خمینی داشت. محصول آن هم بروز پدیدهای به نام ولی فقیه در قانون اساسی بود. در اینجا متاسفانه مذهب بالاتر از دموکراسی ایستاد.
مردم مذهبی هم با دیدن تمام انحرافات، مسوولیت خودشان را گردن نگرفتند و آن را به گردن خدا، امام زمان، پیر، مراد، رهبر، مرجع یا ولی فقیهشان انداختند.
این طور شد که یک بار دیگر مذهب باعث بی مسوولیتی شد و گروه سوم توانستند بالاتر از دموکراسی بایستند. ولی فقیه حاکم جان و مال مردم شد و دموکراسی از مذهب شکست خورد. و از دل آن انقلاب، دیکتاتوری مذهبی متولد شد. دیکتاتوری مذهبی خطرناکی که این بار نه تحت نام شاه یا قدرت، بلکه تحت نام خدا و اسلام، دیگران را اعدام میکرد. مبارزه با این دیکتاتوری، جنگ با خدا شد و ریختن خون محارب با خدا، واجب شد.
دیکتاتوری مذهبی نماد و شاخص همان ایگوی معنوی در مسیر معنوی است. اگر شاه، ایگوی سادۀ مادی یعنی تجمع قدرت و تجملات و پول باشد، ولیِ فقیه نماد ایگوی معنوی است. ایگوی خطرناک تری که شناخت و غلبه بر آن، نیاز به آگاهی بسیار بیشتری دارد. ایگوی معنوی آخرین غول مسیر معنوی است که سر راه سالک قرار میگیرد و شکست دادنش کار هر کسی نیست. در مورد ایگوی معنوی قبلاً در نانوشتنی نوشتهام و اینجا مجال پرداختن مجدد به آن نیست.
مسیر پیش رو چنین است. بایستی مردم را نسبت به مسوولیت خودشان آگاه کرد. بایستی ما ایگوی معنوی را در خود و دیگری بشناسیم. مردم باید دموکراسی را بشناسند و مردم باید اسلام را به جایگاهی در زیر دموکراسی بیاورند.
دین اسلام نباید بالاتر و فراتر از دموکراسی و حقوق بشر بایستد. آن وقت تمام داستان مذهب، تبدیل میشود به یک یا چند حزب اسلام گرا که در بازی دموکراسی میتوانند بازی کنند ولی حق ندارند بالاتر از دموکراسی و حقوق بشر بایستند. این مسیر روشن پیش رو است و بستگی به تلاش تک تک ما دارد.
امیدوارم توانسته باشم با این توضیح ساده و کوتاه، قدمی معنوی در راستای آگاه تر شدن خودم و مردمم برداشته باشم. و اندکی از مسوولیت خودم را در قبال مردم ستم کشیدۀ ایران انجام بدهم. انشاالله و آمین.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
