صریح و بی پرده از ارتباط معنویت و مرگ

3 دقیقه.

صریح و بی پرده از ارتباط معنویت و مرگ

***

همزمان دو نیرو در ما هست. نیروی حیات و نیروی مرگ. از لحظه ای که متولد می‌شویم همزمان برنامه‌ریزی مرگ هم شروع می‌شود. 

در این نوشته نوعی برداشت تاریک از معنویت را می‌نویسم. صریح و بی پرده. 

همانطور که نیرویی برای حیات داریم در ما نیرویی هم هست برای مرگ. بدون تعارف معنویت ارتباط نزدیکی با نیروی مرگ دارد و علت فرار و ترس مردم از معنویت، شاید همین باشد. 

چند مثال و نمونه را با هم بررسی کنیم. 

١- کودک که هستیم وقتی می‌خواهند بگویند کسی مُرد می‌گویند رفت پیش خدا. انگار خدا و مرگ یکی هستند. خدا و مرگ یک جا هستند. برای رسیدن به خدا یا معنویت باید اول بمیری. 

٢- ما معمولاً وقتی در مسابقۀ زندگی موفق نشویم به دنبال معنویت می‌رویم. شکست ایگو  مساوی است با شروع معنویت. معنویت درمان درد های بزرگ زندگی است. 

٣- همه دیده‌ایم که معنویت معمولاً در نیمۀ دوم زندگی کاربرد پیدا می‌کند و پیرمرد ها بیشتر به مسجد می‌روند. 

۴- معنویت و مذهب با سختی ها تقویت می‌شوند. مثلاً دین ها معمولاً در بیایان و شرایط سخت طبیعی رشد می‌کنند. 

۵- ورود آدم‌ها به مسیر معنوی با شکستن ایگو شروع می‌شود. مثلا مرگ نزدیکان یا جدایی یا بیماری یا از دست دادن پول و غیره. 

۶- مولانا می‌گوید بمیرید. مردن درجاتی دارد. قبل از مردن فیزیکی بدن، می‌توان در بعد فکری، انگیزشی و روانی مرد و بدون تعارف، این مساوی است با معنویت. 

٧- دنیا طلبی و ثروت معمولاً متضاد و مانع معنویت هستند. افراد مرفه و ثروتمند نیاز کمتری به معنویت و مذهب و خدا دارند. گفته می‌شود آنها در غفلت از مرگ زندگی میکنند و از گمراهانند! 

٨- کسی می‌تواند به صورت فیزیکی خودش را بکشد و همچنین کسی می‌تواند ایگو یا نفس یا شخصیت روانی و اجتماعی خودش را بکشد و این‌ها خیلی به هم شبیه هستند. کمرنگ کردن ایگو یعنی تمرین معنوی!

٩- سمبل مذاهب معمولاً مرگ است. مثلاً سمبل مسیحیت صلیب است که ابزاری است برای مرگ. روزی با دخترم تارا روی یک نقشه گونه‌های زیستی علامت صلیب دیدیم. به او گفتم این علامت یعنی این حیوان کرده و منقرض شده. حالا هر وقت از کنار کلیسا با علامت صلیب رد می‌شویم دختر هفت سالۀ من می‌گوید ساختمان مرگ! به او گفتم این کلیساست حالا می‌گوید کلیسای مرده!

١٠ – مسیرهای معنوی کاملاً شبیه خودکشی اند. مثلاً در بودیسم تو باید مثل یک مجسمۀ مرده ساعت‌ها بنشینی و مدیتیشن کنی. بدون شوخی، مدیتیشن نوعی تمرین مرگ است. 

١١- بالاترین درجۀ معنویت در تمام مکاتب معنوی ساها سامادی یا مرگ خود خواسته یا موت اختیاری است. یعنی واقعاً خودت بتوانی خودت را با اختیار خودت بکشی. 

١٢- بالاترین درجه در تمام مذاهب غلبه بر ترس از مرگ است. فدا کردن خود و یا عملیات استشهادی و یا قربانی خدا شدن بالاترین درجه از معنویت است. 

١٣- مردن در معنویت جشن گرفته می‌شود. مثلاً مردن در مکتب مولانا معادل عروسی کردن است. روز فوت مولانا روز عُرُس یا عروسی نام دارد.  

١۴- در معنویت ما صبر نمی‌کنیم که به مرگ طبیعی بمیریم بلکه زودتر و آگاهانه خودمان را به مرگ نزدیک می‌کنیم. 

١۵- در داستان ها معمولاً قهقهه و خنده کار شیطان است ولی گریه و غم تو را به خدا نزدیک می‌کند! انگار غمگین ها به خدا نزدیکتر اند!

١۶- معمولاً مسیر معنوی از افسردگی و عبور از تونل تاریک روح رد می‌شود. پاسخ طبیعی به افسردگی معنویت است. پاسخ طبیعی به شکست در دنیا می‌شود تکیه بر آخرت و تولد دوباره و تناسخ و بهشت آخرت. 

١٧- در مدیتیشن تو می‌توانی تنفس و تپش قلب ات را پایین بیاوری و به مرگ نزدیک کنی. حتی باید ضعیف ترین شکل حیات که فکر است را هم کمرنگ کنی. 

١٨- معمولاً یکی شدن با خدا یعنی فنا و نیستی. تو باید فنا بشوی در خدا. و خدا معمولاً مثل سیاه چالی بزرگ تصور می‌شود. خدا یا معنویت این طور تفسیر می‌شود.  یک خالی عظیم. یک هیچ بزرگ. سیاهی! مرگ! هیچ! نانوشتنی!

١٩- آزادی یا موک تی در فلسفه یا عرفان و معنویت یعنی مرگ.این یعنی آزادی از بدن و زندان تن! آزادی در معنویت یعنی مردن! به همین صراحت. 

٢٠- معلمان مذهبی و آخوندها و یوگی ها معمولاً یک غرفۀ پر رونق در کنار قبرستان ها و مرده سوزی ها دارند. مراسم ختم و تدفین و تشییع جولانگاه و دکان مذهب و دین و معنویت است. 

مرگ حقیقی انکار ناپذیر است. 

مسأله، نحوۀ مواجه شدن با این حقیقت است. 

اگر آن را فراموش کنی تا لحظه آخر که یکهو بیافتی بمیری تو مادی خواهی بود. 

ولی اگر از قبل به مرگ بپردازی و برای آن از قبل تمرین کنی و حتی به پیشبازش بروی تو معنوی خواهی بود. 

تمام تفاوت یک انسان مادی و معنوی همین است! 

اولی مرگ را فراموش می‌کند تا لحظۀ آخر ولی دیگری زودتر به استقبال مرگ می‌رود. 

هنوز نمی‌دانم کدام بهتر است! 

این هم تناقض معنوی امروز!

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *