میخواهی چه ‌کاره بشوی؟

در آینده، به جای محدود شدن به یک شغل، باید با توجه به نیازهای متغیر زمانه و جامعه، هر کاری که لازم است را فراتر از بقا شخصی انجام داد.

AI suggested title

چرا باید در آینده محدود به یک شغل باشیم؟ نگاهی نو به انتخاب مسیر

4 دقیقه.

***


می‌خواهی چه‌کاره بشوی؟

سلام دوستان، رسول شهراد هستم. امروز می‌خواهم در مورد یه سؤالی که حتماً توی بچگی از‌اتون پرسیدند صحبت کنم و اون سؤال اینه: «در آینده می‌خواهی چه کاره بشی؟»

این یه سؤالی بود که همیشه تو مدرسه‌ها نُقل و نبات بود و توی مهمونی‌هام نُقل و نباتِ بزرگ‌ترها بود و از بچه‌ها این سؤال رو می‌پرسیدند. الانم که من یه دختر ۸ ساله دارم، نمی‌تونم جلوی آدم‌ها رو بگیرم که این سؤال رو از دختر من نپرسند. پس حالا اینجا با همدیگه ببینیم که جواب این سؤال چیه.

ببینید اون‌موقع که من بچه بودم، ۸۰ درصد بچه‌ها می‌گفتند می‌خوام خلبان شم و منم حالا گشته بودم و پیدا کرده بودم که اوه، یه چیزی بزرگ‌تر از خلبان وجود داره و اون فضانوردِ و به آدم‌ها می‌گفتم می‌خوام فضانورد شم.

حالا موقع بچه بودم، حالا ببینیم جواب این سؤال در واقع چیه. ببینید یه زمانی مسئلهٔ اصلی بشر بقا بود و مسئلهٔ اصلی هر انسانی کسب معاش و در واقع نان بود. و تقسیم‌کار به وجود اومد و خب یه نفر می‌شد کشاورز، یه نفر می‌شد دامدار. کشاورز از میوهٔ درختش می‌داد به دامدار، دامدار هم از گوشت دامش می‌داد به کشاورز و خلاصه هر دوتایی‌شون یه شکم سیر می‌تونستند بخوابند و این تقسیم‌کار ادامه پیدا کرد.

اما کم‌کم به لطف پیشرفت همین تکنولوژی و الآن هم که با اومدن هوش مصنوعی، می‌تونیم یه‌کمی بیشتر از بقا فکر بکنیم و در واقع جواب این سؤال رو این‌طور بدیم که اگر کسی از‌مون پرسید که می‌خواهی چه کاره بشی یا چه کاره هستی، بگیم که هر کاری که لازم باشه من انجام می‌دهم و خودمون رو به یه کار محدود نکنیم؛ به خاطر اینکه هر لحظه و هر روز یک یک ممکن است که نیاز خاص خودش رو بخواد داشته باشد و شما خودتون رو به یک کار و یک در واقع شاخه چرا باید محدود بکنید؟

حالا این چیزی که لازم هست، در واقع برای آدم‌های مختلف فرق می‌کنه. یه نفری فرض می‌کنید مهم‌ترین چیزی که لازم داره تو زندگی در واقع همون امرار معاشِ خودش هست و خب به هر حال می‌ره یه راهی پیدا می‌کنه و امرار معاش می‌کنه؛ یه نفری امرار معاش خانواده‌ش هست و اون نیاز اصلی‌شه و خب کارو انجام می‌ده و شاید هم حتی مجبور باشه اون کارو انجام بده.

ولی خب در دنیای آینده و دنیایی که متصور هستیم که به وجود بیاد، ما کم‌کم می‌تونیم از بقا عبور بکنیم و ببینیم که واقعاً چه چیزی در اون عصر، در اون زمان برای ما مورد نیاز هست و بتونیم همون کارو انجام بدیم.

حالا انسان‌هایی که از بقا عبور می‌کنند، از بقای خودشون و این اطمینان رو دارند که حتماً نون‌شبشون می‌رسه، می‌تونند به نیازهای بزرگ‌تر و نیازهای جمعی و نیازهای کلی بشر و حتی نیازهای کلی زمین فکر بکنند.

این افراد وقتی که احساس بکنند که دیگه از بقای خودشون نگران نیستند، می‌تونند نیازهای بزرگ‌تری رو تشخیص بدند، می‌تونند نیاز به نجات محیط‌زیست رو تشخیص بدند، می‌تونند در واقع در اون در همون زمان، در همون لحظه نیاز به مثلاً فرض بکنید که سلامت روان بشر رو تشخیص بدند، نیاز به اصلاح روش‌های کشاورزی و نجات خاک رو تشخیص بدند، نیاز به معنویت رو تشخیص بدند و این‌ها در یک اسکیل و در یک بُعد بسیار بزرگ‌تر از خودشون این نیازها رو تشخیص می‌دند و با توجه به اون نیازی که تشخیص می‌دند، در واقع پاسخ اون نیاز می‌شه کاری که اونو انجام می‌دهند.

پس این‌دفعه اگر کسی از من بپرسید که در آینده می‌خواهی چه کاره بشی، می‌گم که در آینده هر کاری که لازم باشه انجام می‌دهم، هر کاری که نیاز باشه انجام می‌دهم؛ نیازهای خودم و نیازهای بزرگ‌تر از خودم.

حالا من در این زمانی که الآن هستم احساس می‌کنم که نیاز هستش که این مسائل مطرح بشه؛ نیاز هستش که یک نفر در واقع بگه که خب ما می‌تونیم یک‌کم بزرگ‌تر فکر کنیم، می‌تونیم بزرگ‌تر از نیازهای خودمون فکر کنیم، می‌تونیم محدود به یک کار نباشیم، می‌تونیم از توانایی‌های خودمون در کارهای جدید، در بخشش ایده‌های جدید استفاده بکنیم و آن چیزی که احساس می‌کنیم واقعاً مورد نیازه رو بهش بپردازیم و این دقیقا کاریه که من دارم انجام می‌دهم توی نانوشتنی و بسیار هم از اون خوشحالم.

حالا شما می‌خواهید اسمشو هر چیزی بذارید؛ شاید تو قالب‌هایی که از قبل وجود داشته نگنجد، تو قالب نویسنده نگنجه، شاید تو قالب شاعر نگنجه، شاید تو قالب فلسفه‌فلسفه‌دان نگنجه و شاید تو قالب معلم معنوی هم نگنجه. به هر حال مهم نیست، مهم اینه که من احساس می‌کنم در این لحظه که گفتن این حرف، انجام دادن این کار مهمه و اینکه به گوش آدم‌ها برسه و این حرف زده بشه که ما می‌تونیم با توجه به نیازهای زمان خودمون و نیازهای بزرگ‌تر از خودمون، هر کاری رو که انتخاب می‌کنیم و تشخیص می‌دهیم و درک و آگاهیش به ما می‌رسه رو انجام بدیم و حتماً لازم نیست که این رو خودمونو به یک کاری محدود کنیم و خودمون رو به معاش خودمون محدود کنیم.

پس این‌دفعه هر زمانی که یه نفری از بچهٔ شما پرسید که می‌خواهی در آینده چه کاره بشی، این ویس رو براش بفرستید. من خودم همین کار رو می‌کنم. اگر هم کسی از خودتون پرسید که چه کاره هستی یا می‌خواهی چه کاره بشی، می‌تونید این ویس رو براش بفرستید و بگید که من در هر زمان با توجه به نیازهای اون زمان، اون کاره می‌شم و این‌طور نیست که خودم رو محدود کنم به یک قالب خاص.

امیدوارم که یک دریچهٔ جدیدی بهتون داده باشه. این دریچه رو من از معلمان بزرگ خودم یاد گرفتم، یکیشون جناب سادگورو هستش که واقعاً هیچ کاره نیست و همه کاره است و در واقع هم در زمینهٔ معنویت، هم در زمینهٔ یوگا، هم در زمینهٔ محیط‌زیست، هم در زمینهٔ اقتصاد بسیار هر کاری که لازم دونسته انجام داده و امیدوارم که من هم توی مجموعه نوشته‌های نانوشتنی تونسته باشم که هر چیزی که نیاز من بوده و نیاز بزرگ‌تر از من بوده رو اونجا مورد توجه قرار داده باشم.

موفق باشید، نقدها و کامنت‌ها و نظرات‌اتون رو حتماً می‌شنوم و قدردانم که تا اینجا به حرف‌های من گوش دادید. خدانگهدار و به امید دیدار.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1625

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *