1 دقیقه.
نوشتن از خدای نانوشتنی
***
نوشتن از خدا مهمترین کار زندگی من است.
تناقض اینجاست که اقرار میکنم این خدا نانوشتنی است.
اما باز هم چاره ای جز نوشتن ندارم.
چون تمام رنج بشر ناشی از پیدا نکردن خداست.
شاید شبیه حرف های آخوندها و مبلغان مذهبی به نظر برسد ولی اتفاقاً دقیقا به همان دلیل که زیادی و اشتباهی از خدا گفته و نوشته شده من هم باید بنویسم.
ببینید حلاج هم از خدا میگفت، به دار کشندگانش هم از خدا میگفتند. اما این خدا کجا و آن خدا کجا.
اکثر مذهبی ها خدای اشتباهی را در سر دارند.
ببینید خدایی که باعث جدایی بشود خدا نیست.
خدایی که ذهنی و تقلیدی باشد خدا نیست.
خدایی که به زور جامعه به تو خورانده شود خدا نیست.
خدایی که بخواهی و بتوانی بفهمی و بنویسی خدا نیست.
خدایی که باعث غرور و خود برتر بینی در تو بشود خدا نیست.
خدایی که مومن و کافر درست کند خدا نیست.
خدای حافظ و خدای مولانا و خدای جوشن کبیر و خدای بودا نسخههایی نزدیکتر به خدای اصلی اند.
خدای اصلی خدای یوگاست.
بودا به کل، خدا را انکار میکند چون خدا در ذهن نمیگنجد.
مولانا قلم خودش را میشکند چون از خدا نمیتواند بنویسد.
خدا، این کلمه نیست که من مدام تکرار میکنم.
خدا، حرف و صوت نیست که کسی بزند.
خدا، وهم و فکر نیست که تو باور بکنی یا نکنی.
خدای اکهارت خدایی است خارج زمان و ذهن و در لحظه.
خدای یوگا خدایی است در سکوت و در بدن.
خدا ، مفهومی بینهایت است. این مفهوم از ساحت مفهوم برتر است.
درست مثل بینهایت. مفهوم بینهایت عدد نیست. نمیتوان گفت بینهایت یک عدد است.
برای درک خدا باید ذهن را کنار بگذاری.
با ذهن که بروی به خدای مردۀ نیچه میرسی.
با ذهن به خدای داعش میرسی.
اما بی ذهن به خدای شمس و حافظ و مولانا میرسی.
ذهن و زمان و ترس را که کنار گذاشتی، خدا آنجاست.
خدا بیرون تو نیست!
در لحظه های تو و پشت تنهایی و پشت افکار و ذهن توست.
خدا یگانه است.
با من یگانه است با تو هم یگانه است.
خدا نانوشتنی است.


