آیا من قاطی کردم؟

1 دقیقه.

آیا من قاطی کردم؟

***

با دوستی حرف می‌زدم، می‌گفت ننویس! اگر هم می‌نویسی پاره کن! آدم‌ها می‌گویند قاطی کرده! دیگر روی تو حساب نمی‌کنند! دیگر با تو معامله نمی‌کنند. و خلاصه از روی دلسوزی توصیه‌هایی می‌کرد برای ننوشتن!

قبلاً در موضوع دیوانگی، نوشتن، روابط، ترس های اجتماعی و ذهن بسیار نوشته‌ام!

ترس از قضاوت رو مدت هاست کنار گذاشته‌ام. بنابراین اگر کل دنیا یک صدا بگویند قاطی کرده خیلی مهم نیست! از آن طرف هم همینطور! اگر کل دنیا بگویند پرفسور شده، باز هم خیلی مهم نیست!

ترس از گرسنگی هم که مدتهاست کنار گذاشته‌ام. یعنی اگر تمام دنیا با من معامله نکنند، غذا در جنگل به اندازۀ نیاز من هست! بد هم نیست مدتی روزه بگیرم و کمتر غذا بخورم!

ترس از طرد شدن را که ترسی بزرگ است، تقریباً کنار گذاشته ام.

کنار آمدن با ترس از تنهایی را هم دارم تمرین می‌کنم.

در مورد چرایی نوشتن هم، بارها قلم فرسایی کردم.

اما آیا واقعاً من قاطی کرده‌ام؟

ببینید من از ذهن می‌نویسم و ذهن چیزی نیست جز دیوانگی!

ذهنی که خودش را جدا می‌بیند. ذهنی که بمب اتم می‌سازد. ذهنی که در حال نابود کردن حیات در زمین است. این ذهن قطعاً دیوانه است.

من هم سهمی از این ذهن جمعی برده‌ام. به همان اندازه که درگیر این ذهن جمعی بشر باشم دیوانه‌ام.

متوسط در دنیای الان، یعنی دیوانه!

الان اگر کسی معمولی باشد باید رقابت کند و جنگ کند. من به این می‌گویم دیوانگی!

خوب طبیعی است که آدمهای متوسط دنیا به من بگویند دیوانه! چون به اندازۀ کافی از متوسط فاصله دارم که دیوانه به نظر برسم!

نوشتن از معنویات و پخش کردن مفهوم نانوشتنی و کارهایی که می‌کنم شاید آنقدر برای نرمال ها عجیب هست که من را دیوانه بپندارند!

اکثریت به هرکسی که با متوسط فاصله داشته باشد می‌گویند دیوانه.

هدفم گرفتن هویت جدید نیست. من کاملاً معمولی هستم. اما هنوز به نظر بعضی‌ها دیوانه به نظر می‌رسم.

اما در عین حال آگاه هستم که با متوسط متفاوتم. حتی اگر دیوانه باشم، می‌دانم دیوانه ام!

پس دیوانه ای که بداند دیوانه است دیوانه نیست.

من می‌دانم ذهن قاطی دارد. چون ذهن را می‌بینم.

ذهن من قطعاً دیوانه است. مثل ذهن تک تک شما ها. مثل ذهن جمعی بشر!

پس خیالتان راحت!

من از قاطی بودن خودم خبر دارم.

از قاطی بودن ذهن خبر دارم.

دوستان صادقی هم دارم که مستقیم به من بگویند تو قاطی کردی! پس نگران نباشید.

من اینجا از چیزی می‌نویسم که نانوشتنی می‌ناممش! این خودش نوعی دیوانگی است!

من اینجا با کسی حرف می‌زنم که خدای ساکت نامیدمش! این هم دیوانگی است!

من اینجا با خودم حرف می‌زنم! این هم دیوانگی است!

من اینجا با کلمات و صفحه سفید شیشه بازی بازی می‌کنم. این هم نوعی دیوانگی است.

امیدوارم شما عاقل ها هم در این مسیر موجب انقراض جمعی بشر نشوید!

ما که دیوانه بودیم! امیدوارم عاقل ها زمین را منقرض نکنند!

مثل دیوانه‌ها بدون خداحافظی بروم، تا بعد!

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *