1 دقیقه.
از اسماعیل به ابراهیم
***
داستان را شاید شنیده باشید. از سمت خدا به ابراهیم الهام میشود که اسماعیل، پسرت را قربانی کن! اسماعیل تسلیم میشود! و مابقی داستان.
این داستان سمبلیک یکی از عجیب ترین داستانهایی بود که در کودکی شنیده بودم.
سالها با خودم میگفتم این ابراهیم عجب آدم سایکوزی است. روانی میخواهد سر بچه اش را ببرد! عجب داستان خشنی! تعریف این داستان کودک آزاری است و فلان و بهمان.
همینطور پیش رفت تا در یک رویا میخواستم مفهوم قربانی نبودن را به یکی از دوستانم توضیح بدهم. ناگهان در خواب و رویا به من الهام شد که به او بگویم به جای اسماعیل، ابراهیم شو!
حالا داستان را از دید جدیدی ببینیم. چهار شخصیت در داستان داریم. خدا، ابراهیم و اسماعیل (و گوسفند).
تقریباً بیشتر آدمها در نقش اسماعیل یا گوسفند فرو میروند. اسماعیلی که نه تنها راضی نیست بلکه شاکی و مظلوم است. گوسفند هم اصلا چیزی نمیفهمد و امیدوارم که ما در این نقش نباشیم.
اما شما داستان را این طور ببینید.
خوشبختانه من و شما گوسفند نیستیم،
پس من و شما اسماعیلیم.
زمان همان ابراهیم است.
خدا هم خالق زمان است که به زمان دستور داده تا من و شما را قربانی کند!
آیا داستان زندگی غیر از این است؟
اینجا اهمیت و قدرت این داستان سمبلیک روشن میشود.
در درسهای یوگای سادگورو آموختم که «من قربانی نیستم، من خالق دنیای خودم هستم»
این درس و این حرکت یعنی «حرکت از قربانی به مسوول»
این یعنی «حرکت از اسماعیل به ابراهیم»
یک کم بیشتر توضیح میدهم.
فرض کنید من اسماعیل هستم. متوجه میشوم که قرار است کشته بشوم. قرار است قربانی بشوم. حال چه میکنم؟
در تلۀ قربانی میافتم؟ شکایت میکنم؟ مقاومت میکنم؟ ضجه میزنم؟ میجنگم؟ شورش میکنم؟ خیر!
تسلیم میشوم. درست مثل اسماعیل.
فرض کنید من ابراهیم ام. چیزی بسیار برای من عزیز است. چیزی در حد فرزند پسر. آن را فدا میکنم. او را قربانی میکنم. او را ذبح میکنم. از شک و دلبستگی عبور میکنم. از چسبیدن به آنچه دوست دارم عبور میکنم.
دل میکنم و خودم برای قربانی دادن دست به کار میشوم، درست مثل ایراهیم.
حالا خیلی راحت میتوانیم هم از اسماعیل بودن درس واقعی بگیریم هم از ابراهیم بودن.
واقعیت زندگی این است.
ما کم کم هر آنچه داریم را باید بدهیم.
بدن، زیبایی، قدرت، شهرت، ثروت و حتی هوش و عقل.
در آخر هم باید جانمان را بدهیم.
یک کسی همواره در حال قربانی کردن ماست.
اما به جایی میرسیم که هم اسماعیل وار تسلیم میشویم و هم ابراهیم وار آنچه را که دوست داریم قربانی میکنیم.
نه تنها قربانی نیستیم بلکه خودمان را قربانیِ دوست میکنیم.
با رضایت و اطمینان قلبی.
اینجا ما از تجربۀ اسماعیل بودن، که خود درسی عظیم است، به تجربۀ ابراهیم بودن میرسیم.
دیگر قربانی نیستیم.
ما قدرتمندیم.
درست مثل اسماعیل و ابراهیم.
درست مثل خود خدا!
خدای نانوشتنی
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

