من بی هویت بی صفت
1 دقیقه.من بی هویت بی صفت *** بچه که بودیم…
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
نوشتنازنانوشتنی در دجلۀنیکیها*
1 دقیقه.من بی هویت بی صفت *** بچه که بودیم…
این پست شرح احساسات نویسنده در مورد انتقال مسئولیتهای فرزندش به مادرش است و ایمان او به تقدیر و عدالت الهی را نشان میدهد.
نگاه جدیدی به داستان ابراهیم و اسماعیل. موضوع #زمان، #مرگ، #قربانی بودن و #مسوولیت.
توصیفی ساده از تعامل با دنیای مادی، مفهوم موفقیت و انتقادی به جریان جهانی مادی گرایی. فلسفۀ موفقیت و ساده ترین نوع معنویت.
خلاصه هوش مصنوعی: بازتعریف شخصی نماز به عنوان یوگا و روزه به عنوان توجه آگاهانه به ورودیهای بدن برای یک زندگی سعادتمند.
#نماز_و_روزه #بازتعریف_معنوی #یوگا #توجه_آگاهانه #بدون_تعصب
در ازدواج با سرمایهداری، خانواده و ارزشهای آن تضعیف شده و افراد به جای توجه به روابط انسانی، به دنبال درآمد و سود اقتصادی میباشند.
نویسنده به تأمل دربارهٔ مسیر معلم شدن و اهمیت کنجکاوی و یادگیری مداوم میپردازد و مفهوم واقعی معلمی را بررسی میکند.
نویسنده بر اهمیت آموزش هویت جهانی به کودکان تاکید میکند و میگوید که این درک، نیاز به آموزش اخلاق را از بین میبرد و منجر به رشد انسانهای معنوی میشود.
مقاله به بررسی جنگهای درونی و بیرونی انسانها میپردازد و از تجربیات نویسنده در مواجهه با جنگها و رشد از طریق رنج صحبت میکند.
نویسنده و دخترش تارا اهدافی برای شادابی، آرامش و ایجاد تغییر مثبت در جهان انتخاب کردهاند و در تلاشاند تا دیگران را نیز به شادی و همکاری دعوت کنند.
مقاله درباره فشارهای والدین بر کودکان و تبدیل آنها به "موشهای آزمایشگاهی" است، تأکید بر اهمیت یادگیری از کودکان به جای آموزش به آنها دارد.
این متن به بررسی گریه و اهمیت آن در زندگی انسانها میپردازد و تأکید میکند که گریه باعث پاک شدن و تسکین احساسات میشود.
محوریت سفر من از علاقه به چوب و اشیاء به دروننگری و توجه به انسان و فلسفه وجود در تحول بوده است.
مسؤولیتپذیری فردی و خودشناسی به جای انتقاد از خدا و دیگران موضوع اصلی نوشته است، تاکید بر اینکه هر فرد باید مسئولیت زندگی خود را بر عهده گیرد.
پدر و مادر شدن تنها به بیولوژی محدود نمیشود، بلکه با پذیرش مسئولیت و اراده، میتوان به شکل معنوی نیز پدر یا مادر شد.
خرافات مسیر معنوی بر ندانستن تاکید دارد و القا میکند که شناخت واقعی خدا و معنویت غیرممکن است. ایگو باید شکسته شود تا به ندانستن برسیم.
نویسنده به تجربه نوشتن هزار متن جدی اشاره میکند و تاکید میکند که زندگی باید بازی و طنز باشد تا از جدیت فاصله بگیریم.
نویسنده در این متن به بازیگوشی با کلمات و طنز میپردازد و از گیجی و جدیّت انسانها انتقاد میکند.
مکالمات نویسنده با دخترش تارا درباره خدا و مفهوم بینهایت نشان میدهد که کودکان به طور طبیعی با خدا مرتبط هستند و نیاز به آموزش ندارند.
تخیلی جهانی بر پایه هویت مشترک انسانها، نه تنها رقابتها را کاهش میدهد بلکه فرهنگها را به همکاری برای بهبود زندگی تبدیل میکند.
تنهایی بهای آزادی است، که افراد برای دستیابی به آن از برنامههای اجتماعی و ذهنی خود عبور میکنند و با رهایی از آنچه که آنها را اسیر کرده، به سطحی بالاتر میرسند.
نویسنده به بررسی شکستن چارچوبهای اجتماعی و ذهنی پرداخته و آن را به عنوان یک مسیر معنوی و آزادیدهنده معرفی میکند.
این مقاله به بررسی اضطراب پیشرفت و عدم تصمیمگیری میپردازد و اهمیت آرامش و شناخت احساسات در فرآیند رسیدن به اهداف را مطرح میکند.
نویسنده در مورد رابطهاش با دنیا و مفهوم آگاهی و وجود انسان تأمل میکند، تأکید میکند که ما قطرهای از آگاهی در دنیای مادی هستیم.
نگاه نویسنده به زندگی و چالشهای اجتماعی خود، احساس بیگانگی و ناکامی در روابط انسانی و تلاش برای یافتن هویت در دنیای پیچیده است.
مکالمهای بین نویسنده و دخترش تارا درباره تفکر، درک خود و جداشدن از افکار، با تمرکز بر تجربههای معنوی و بازیگوشی کودکانه، روایت شده است.
نویسنده دربارهی مسابقه نقاشی با دخترش تارا و مشکلات ناشی از مقایسههای ذهنی صحبت میکند و مفهوم کارما را به او توضیح میدهد.
نویسنده درباره اهمیت آموزش غیررسمی و ورود خلاقیت به سیستم آموزش رسمی بحث کرده و تاکید دارد که بزرگترها باید شاد باشند تا بتوانند به کودکان آموزش دهند.
این مقاله به پرسش "بچه دار بشویم یا نه؟" میپردازد و به تحلیل نیازها، احساسات و تفکرات پشت تصمیم به فرزندآوری میپردازد.
نویسنده از تجربیات خود در تعلیمات دینی و مشکلات جامعه میگوید، تأکید بر جهل عمومی و جستجوی معنا در زندگی و وجود دارد.
نویسنده به نقد جامعه، قوانین و نظامهای اجتماعی میپردازد و احساس آزادی در برابر قیود را جشن میگیرد، با تاکید بر پیوند با طبیعت و انسانیت.
نویسنده نامهای به "رسول کوچک" مینویسد و به انتقاد از ختنه و فشارهای اجتماعی و مذهبی بر روی جنسیت میپردازد، با زبانی طنز تلخ.
پدر بزرگ، اکبر، که پدری برای هفت فرزند و دیگران بود، به معنای واقعی پدری کردن را به همگان آموخت و همچنان در یادها باقی مانده است.
ختنه زنان و مردان موضوعی بحثبرانگیز است؛ نویسنده درباره تجربیات شخصی و دلایل ختنه، انتقادات و تأثیرات آن بر زندگی فردی مینویسد.