3 دقیقه.
اشتباه ١۴ هزار دلاری – ١
***
چند روز پیش در حالی که با دوستی صحبت میکردم نوتیفیکیشنی گرفتم. حدود ١۴ هزار دلار به حسابت واریز شد!
در همان حین حساب بانکی ام را چک کردم دیدم بله! با تعجب به دوستم گفتم ١۴ هزار دلار ریخته شده به حسابم. با دوستم حرف زدیم و تمام شد. ایمیلی دریافت کردم که ١۴ هزار دلار به حسابت ریخته شده و فلان و بهمان!
داستان اینطوری شروع شد. من به عنوان شخص اول این فیلم شروع به بازی و تماشای فیلم کردم.
اول با یک شریک مسأله را درمیان گذاشتم. گفت برگردون واگرنه باید بروی دادگاه.
او بازی را از روی ترس انجام میدهد. از روی ترس دادگاه گفت پول را برگردان. او شبیه اکثر آدمهاست. از روی ترس زندگی میکنند و از ترس قانون تصمیم میگیرند.
داستان را با دوست دیگری مطرح کردم. او تاجر بود. مشکلات مالی من را میدانست. گفت جواب نده. هیچ کاری نمیتوانند بکنند. بزن به درد زندگی ات. این را بسوزون تا آن یکی زنده بماند.
و همینطور داستان را برای دوستان مختلفی مطرح میکنم.
جالب اینجاست که هر کسی بسته به وضعیت ذهنی خودش جوابی میدهد.
از همه جالب تر اینکه این اشتباه، گفتگویی درونی در من ایجاد کرد.
سالهاست بی عملی را تمرین میکنم. یعنی عکسالعمل نشان ندادن نسبت به وقایع. اما چنین اتفاقاتی که به ظاهر تصادفی اند من را به عمق بیشتر و انجام عمل، سوق میدهند.
داستان این فیلم دو سه بازیگر دیگر هم دارد. منشی شرکت. سهامدار شرکت. دو سه تا همکار قدیمی.
هر کدام از این بازیگران در حال بازی در این فیلم هستند. فیلم جذابی است. اما جذاب تر از شخصیتهای بیرونی، شخصیتهای درونی من هستند. شخصیت های بیرونی انعکاسی از همان شخصیت های درونی من هستند. تفاوت بزرگی بین درون و بیرون من نیست. شخصیتهای بیرونی گاهی یکی از نقشهای درونی من را برمیدارند.
درون من چند شخصیت هست.
١- شخصیت بی عمل
او فقط مشاهده میکند. او در حال دیدن فیلم است. او تصمیم نمیگیرد. عمل نمیکند. به گفتگوها گوش میدهد. گاهی آنها را مینویسد. او از بیرون شبیه مرده است. با این تفاوت که میبیند و میشنود. فقط عملی انجام نمیدهد.
٢- شخصیت قاضی
او حکم صادر میکند. او برای تمام بازیگران این فیلم، خوب و بد تعیین میکند. او گاهی حکم به محکومیت من میدهد. گاهی هم من را تبرئه میکند. او از قبل نتیجه گرفته. او فیلم را تماشا نمیکند. او فقط حکم صادر میکند. با سرعت نتیجه میگیرد. به سرعت محکوم و مظلوم را تعیین میکند. او فکر میکند حق را میداند. او قاطع است. او سیاه و سفید است. او شبیه مذهبی های دوآتیشه است. اصلاً به فیلم علاقه ندارد. اعلام سریع حکم و اعدام و تمام!
٣- شخصیت پیشگو و کارآگاه
او در حال حدس زدن آینده است. او حالتهای مختلف را متصور میشود. اگر و مگر میکند. مثلاً آخرش چی میشود. آخر فیلم چطور میشود. او پیشگو و آینده نگر است. گاهی حتی تا زمان مرگ را پیشبینی میکند. مثلاً اینکه این نوشته دست قاضی دادگاه بیافتد! او هیجان دارد که آینده را حدس بزند. او پیشبینی میکند که شخصیتی از بیرون این نوشته را بخواند و فیلم جذاب تر شود. او حتی به ساختن سریال فکر میکند. او داستان پلیسی دوست دارد.
۴- شخصیت تاجر
مدام در حال بده بستان است. این را فرصتی برای کاسبی میبیند. فرصتی برای بیزینس. سناریوهایی مثل این که بروم با مدیر شرکت معامله کنم و چیزهایی شبیه این. سبک سنگین کردن کار اوست. او از آب گل آلود ماهی میگیرد. تهدید را به فرصت تبدیل میکند.
۵- شخصیت مظلوم و قربانی
او خودش را قربانی سیستم میداند. سیستمی که ناعادلانه است. سیستمی که به من ظلم کرده. سیستمی که من را بازی نمیدهد. او از همین بی عدالتی برای کارهای خودش نتیجه میگیرد. او قربانی است و به راحتی میتواند دیگران را هم قربانی کند. او خطرناکترین شخصیت این فیلم است.
او خودش را تنها میبیند در برابر جامعه. او خودش را در برابر بی عدالتی ها کوچک تصور میکند. او سعی میکند به هر قیمتی به مظلوم کمک کند. مظلومی که خود اوست.
او تمام ظلم هایی که به او شده را هنوز نبخشیده. او کینه ای از جهان به دل دارد. تمام ایمیل هایی که بی پاسخ مانده. تمام بی محلی ها. تمام تنهایی ها. تمام بی کسی ها. او با این کوله بار، درصدد انتقام گرفتن از جهان است. او خشمی پنهان دارد.
۶- شخصیت خوب نما و شهرت طلب
او نگران وجهه خودش است. او میترسد دیگران به او بگویند بد. او میترسد آبرویش برود. او میترسد موقعیت اجتماعی خودش را از دست بدهد. او حتی میترسد این فیلمنامه را بنویسد! او میخواهد قهرمان دیده شود. او میخواهد دیگران برایش کف بزنند. او میخواهد بشود اسوۀ تقوا. او دارای ایگوی معنوی است.
٧- شخصیت هم درد
او خودش را جای تک تک بازیگران میگذارد. مثلاً سعی میکند حس منشی شرکت یا رییس شرکت یا همکار را بفهمد و با آنها همذات پنداری میکند. او دلش برای دیگری میسوزد. او خودش را جای دیگری میگذارد. او میگوید با دیگران همان کار را بکن که دوست داری با تو بکنند. او دوست دارد با آدمها حرف بزند. درددل کند. پای حرف منشی شرکت بنشیند و از سختی های زندگی بگوید.
٨- شخصیت فراوان
او بی نیاز است. بی نیاز از پول. بی نیاز از خوب بودن. بی نیاز از تأیید. بی نیاز از آینده. بی نیاز از مردم.
او میداند پول میآید و میرود. او رها میکند. او پول را و شهرت را و دنیا را میتواند رها کند.
و داستان شاید ادامه پیدا کند!
