راز منشا افکار: چگونه عشق مسیر ذهن را روشن میکند؟
2 دقیقه.
افکار از کجا میآید؟
***
زندگی از کجا می آید؟ تنفس از کجا می آید؟ ضربان قلب از کجا می آید؟ افکار از کجا میآید؟
وقتی ماشین عظیم ذهن را ببینی میتوانی جریان افکار را به دقت مشاهد کنی.
حس ها مثل امواج اقیانوس هستند و افکار مثل موج های کوچک روی آن امواج. این امواج گاهی از هزاران کیلومتر دروتر از وسط اقیانوس با یک باد کوچک یا یک جریان کوچک شکل میگیرند و به تدریج حرکت میکنند. وقتی به ساحل میرسند تو آنها را می بینی.
افکار هم از جایی در عمق وجود تو می آیند.
۱- گاهی افکار، تکرار گذشته است. تکرار حافظه و آنچه از گذشته در آن ذخیره شده است. این افکار نشخوار گذشتهاند. تکراریاند. معمولا شرطی شده اند. معمولا با موج ترس و حرص همراه هستند. این ها افکار نفسانی اند. مولانا به آنها میگفت ظن و خیال. شاید به آنها بتوان گفت آیات شیطانی! این افکار برای حفظ تو اند. برای بقای تو روی زمین. این افکار ابتدا مفید بودند و برای محافظت از تو کارکرد داشتند ولی کم کم تبدیل به زندانی برای تو شدند.
۲- در مقابل، گاهی افکار تازه اند. این افکار تکرار گذشته نیستند. اینها افکار خلاقند. اینها در لحظه تولید میشوند. اینها شبیه الهام و وحیاند. شاید بتوان به آنها گفت آیات الهی. این افکار از جایی فراتر از خوب و بد و از جایی فراتر از من و ایگوی من می آیند. این افکار گفتگو و الهامات خدا هستند.
اما چطور افکار گروه اول را با افکار گروه دوم تمایز بدهیم؟ از خود ذهن نمیتوانی برای این کار کمک بگیری.
باید چشمان مشاهده گر خودت را بیش از پیش باز کنی. باید مدام مشاهده کنی.
یک راه ساده ولی شاید باشد. اندازه گیری با محک عشق!
یعنی هر فکری که از عشق به خودت و دیگران نشأت بگیرد، فکری مربوط به گروه دوم است. و هر فکری که از جدایی یا قضاوت یا ترس یا طمع، نشأت بگیرد مربوط به گروه اول است.
به عبارت دیگر، هر وقت که در فرکانس عشق باشی افکاری که از تو تولید میشوند هم مربوط به گروه دوم و گروه عشق هستند. و هر وقت که در فرکانس ترس و جدایی و قضاوت باشی، افکاری که از تو سر میزنند هم از نوع افکار گروه اول هستند.
پس نیازی به کنترل تک تک افکار نیست. نیازی به نگرانی یا وسواس فکری نیست. تنها نیاز است که تو در هر لحظه عشق را انتخاب کنی. این تنها انتخاب توست. این ساده ترین انتخاب توست. در هر لحظه و در هر فکر. و در هر دم و بازدم.
پس هر کلمه ای را که میخوانی یا مینویسی.
هر نفسی که فرومیدهی یا بیرون میدهی.
با هرکدام از اینها فقط یک انتخاب انجام بده.
انتخاب عشق.
انتخاب عشق به جای ترس و جدایی و قضاوت!
همین!
این تنها انتخاب و مسوولیت توست.
مابقی داستان مثل نوشتن از عشق موهبت است.
نوشتن از نانوشتنی موهبت است.
خواندن از نانوشتنی موهبت است.
چون عشق هم نانوشتنی است.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
