اهل هیچستانم

<1 دقیقه.

 اهل هیچستانم!

***

اهل هیچستاتم

حرفه‌ام خاموشی است

 

صبح ها گاهی

در میان نیستی 

میهمانی دارم

 

امروز در این حال و هوا

سهراب آمد

نرم ‌و آهسته به تنهایی من

 

به من از قانون گیاه گفت

و پوچی این خواستن

 

بدن و ذهن به دنبال یکی

هر یک از راهی

 

و جهیدم از خواب

قلمم را گفتم

 

برخیز

سهراب آمد

 

ماهیانی دارد 

که روانند در این حوضچه‌ی اکنونی

 

و به سرعت جَستم

اندرین تاریکی

 

چندتایی ماهی

بگیرم از سهراب 

 

که تنهایی را فهمید

و قانون گیاه را خوب می‌دانست

مثل من از قد قامت یک علف گریان می‌شد

 

و در این هیچستان

نه کسی فهمیدش

نه کسی بود که بتواند

نرم و آهسته بیاید

 
Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *