1 دقیقه.
باشندۀ ابدی
***
کلمۀ subject اِ انگلیسی در فارسی ترجمۀ دقیقی ندارد. شاید بتوان گفت فاعل یا علت یا شاهد یا بیننده. همینطور کلمۀ object انگلیسی که شاید بتوان گفت مفعول یا معلول یا مشهود یا موضوع.
در تمام ادراکات ذهنی ما، یک بیننده هست و یک موضوع. مثلاً من به عنوان بیننده، درختی را میبینم و درخت موضوع دیدن من است.
حالا داستان در جایی زیبا میشود که بیننده، خودش را میبیند.
مثلاً در آینه. یا مثلاً در موضوع خودشناسی.
اگر من خودم را در آینه بیینم بلافاصله بیننده، تبدیل میشود به موضوع.
اما بلافاصله یک بینندۀ دیگر پیدا میشود. بینندهای که این بیننده و موضوع را هردو با هم میبیند. بینندۀ سومی که بیننده و موضوع را هردو با هم میبیند.
پس من با دیدن خودم یک بینندۀ سومی را پیدا میکنم.
این سلسله ادامه پیدا میکند تا بینهایت.
یعنی هرچه عمیقتر خودم را ببینم، به یک بینندۀ عمیق تر میرسم.
این بینندۀ نهایی، همان خداست.
یعنی بینندۀ کل.
و زیبایی داستان این است که وجود منِ بیننده، وجود یک بینندۀ غایی را اثبات میکند.
یعنی میتوانم بگویم
من هستم، پس خدا هست.
و عکس آن نیز درست است. یعنی
خدا هست، پس من هستم.
خدا همان وجود است.
خدا همان منِ اصلی است.
باز با همین استدلال میتوانم بگویم،
من هوشمندم پس خدا هوشمند است.
من عادلم پس خدا عادل است.
این درک شهودیِ کسی است که خودش را دیده است.
این خود ولی بدن و ذهن نیست.
خودی عمیق تر است.
خودی که به غایت بزرگ و بینهایت است.
خودی که حلاج دید و گفت من حق هستم.
این خود، توسط منِ ذهنی قابل دیدن نیست.
با ذهن نمیتوانی او را ببینی.
برای همین، خدا دیده نمیشود.
برای همین، خدا درک نمیشود.
برای همین، خدا از دید ذهن پنهان است.
برای همین، خدا نوشته نمیشود.
برای همین، خدا اسم ندارد.
اسم اعظم خدا، بی اسمی است.
اسم اعظم خدا، سکوت است.
اسم اعظم خدا، ابدیت است.
فقط میدانیم که هست. چون میدانیم که هستیم.
در این هیچ شکی نیست.
در این که «من هستم» هیچ شکی نیست.
این اولین و ساده ترین درکِ قطعی ماست.
مابقی چیزها مثل بدن و ذهن و حتی دیگران قابل شک اند.
اما «وجود من» به عنوان بیننده و به عنوان آگاهی شک بردار نیست.
این بار که گفتند تو کیستی! بگو من هستم!
بگو خدا هست.
اما خدا نانوشتنی است.
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org

بعضی معانی دیگر subject and object از قول یکی از خوانندگان:
Subject و object
ترجمه از فرانسه بودند.
در علوم مانند روانشناسی و فلسفه سابجکتیویته به ذهن تداعی میشه
و ابجکتیویته به عین.
در حالی که در خود ایران واژگان ابژه و سوژه استفاده میشه.