تحلیل مسألۀ بقاء و کار

2 دقیقه.

تحلیل مسألۀ بقاء و کار

***

امروز ویدیویی در مورد درخت تکاملی زندگی دیدم. در این درخت زندگی از همان ابتدا موجودات دو دسته می‌شوند. گروه اول نیاز دارند غذا بخورند که می‌شود حیوانات و قارچ‌ها و گروه دوم غذای خودشان را درست می‌کنند که می‌شوند گیاهان! 

https://youtu.be/ii4510LeRXo?si=AoF7KcNvrfUn1Eoa

از قضا من و شما جزو دستۀ اولیم. یعنی نیاز داریم غذا بخوریم. 

حالا من و شما دو راه داریم. 

راه اول این است که غذایمان را مستقیماً از طبیعت بدست بیاوریم یعنی شکار کنیم و کشاورزی. 

و راه دوم این است که تقسیم کار کنیم و به جامعه بپیوندیم و با شکارچی و دامدار و کشاورز و دیگران مبادله کنیم. 

راه منطقی و عملی الان راه دوم است. ما در جامعۀ پیچیدۀ تقسیم کار شده، متولد می‌شویم و برگشتن به بدویت و کشاورزی و شکار تقریباً غیرممکن است. 

برای اینکه به جامعه بپیوندیم باید چیزی بدهیم و چیزی بگیریم. 

بعضی ها وارد صنفی می‌شوند. بعضی ها از طریق خانواده یا دانشگاه و بعضی هم تصادفا وارد صنفی می‌شوند و مبادله می‌کنند و بقایشان را ادامه می‌دهند. 

جامعه برای این مبادلات راه ها و مسیرهای متنوعی درست کرده که یکی از آنها سیستم مالکیت و سیستم اقتصادی و پول است. 

اگر سیستم را ساده و خلاصه کنیم این می‌شود که باید ارزشی بدهیم تا ارزشی بگیریم. این تبادل ارزش در ارتباطات ممکن می‌شود. 

به عبارت دیگر، باید زندگی دیگری را بهبود ببخشیم تا دیگری زندگی ما را بهبود ببخشد. 

پس کار اصلی من و شما این است که زندگی خود و دیگری را بهبود ببخشیم. 

مثال هایی از بازیگران کوچک و بزرگ در این بازار متنوع می‌آورم. 

بسته به میزان مسوولیت پذیری، بازیگران این بازار کوچک  یا بزرگ می‌شوند. 

مثلاً اگر در سطح طبیعت یا حیوانات باشی فقط می‌خواهی شکم خودت را سیر کنی. در حالت بزرگتر مثلاً کسی می‌تواند فقط به خانواده خودش فکر کند یا کمپانی یا کشور خودش. اما در حالت حدیِ  نهایی، تو به اندازۀ جهان بزرگ می‌شوی. مثلاً به محیط زیست یا کل جمعیت یا تمدن بشر مسوولیت می‌ورزی. قطعاً آدمهای خیلی کمی به این سطح می‌رسند. 

معمولاً شخصیت ها و کمپانی ها و سازمانهای بزرگ اقتصادی تعیین میکنند که چطور و چگونه این مبادلات اقتصادی انجام شود و عامۀ مردم به دنبال آنها حرکت می‌کنند. 

مثلاً دولت با تعیین بودجه تصمیم می‌گیرد که چه مقدار فعالیت در کدام حوزه انجام شود. 

در موارد واقعی مثلاً 

ایلان ماسک تصمیم می‌گیرد که برای بهبود زندگی بشر بهتر است ماشین برقی بسازد یا موشکی بسازد که بشر را به مریخ ببرد و هزاران نفر برای این هدف او کار می‌کنند. 

پدر من برای بهبود زندگی دیگران نان می‌پخت و دیگران را در بیزینس خودش شریک می‌کرد. 

سادگورو کلاس های یوگا و مراقبه می‌گذارد و برای نجات خاک و کشاورزی و گسترش مدیتیشن و معنویت فعالیت می‌کند. 

اکهارت کتاب می‌نویسد و سخنرانی می‌کند. 

خلاصه هر کسی کاری می‌کند. هر کسی بر اساس میزان آگاهی خودش تصمیم میگیرد که چه کاری برای بهبود زندگی لازم است و همان کار را انجام می‌دهد. 

من هم به عنوان یک مشاهده گر در کنار این آشفته بازار نشسته‌ام و در حال مشاهده ام. به نظر من مشاهده و تحلیل این سیستم کاری است تا حدودی ارزشمند. 

و دیدن مسایل از افقی بالاتر می‌تواند به حل مشکلات کلی بشر کمک کند. 

کار من فعلاً مشاهده کردن و نوشتن روایت این مشاهدات است. 

مشاهده درون ذهن و تحلیل وضعیت بیرون کاری بود که سعی کردم در این نوشته انجام بدهم. شاید ارزشی اندک ایجاد کرده باشم. 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *