1 دقیقه.
تحلیل مسألۀ بقاء و کار-٢
***
چند هفته ای میشود که تصمیم گرفتم برای انجام مبادله کاری وارد جامعه بشوم. تصمیم گرفتم به صورت عملی وارد جامعه بشوم و خودم را ارائه کنم.
تصمیم گرفتم غرورم را بشکنم و برای تامین نیازهای مربوط به بقای فیزیکی خودم در سرزمینی که در آن هستم خودم را برای کار آماده کنم.
هدف اصلی و نهایی من خدمت است. برای رسیدن به این هدف باید خودم را خوب بشناسم و خودم را در حالت فراوانی نگه دارم.
اینطور است که صبح ها با نیت خدمت از خانه بیرون میروم. گاهی آدمهایی را میبینم و ارتباطی برقرار میکنم. گاهی هم هست که فرصت پیدا میکنم که همزمان مراقبه کنم و این نوشته ها را بنویسم.
وقتی هدف من خدمت باشد و کیفیت من فراوانی باشد تقریبا نوع کار و نوع آدمها اهمیتشان کم میشود.
پس تقریبا هر کاری و هر آدمی که در مقابلم قرار بگیرد برای من تفاوتی ندارد. من برای خدمت آمده ام. یا دیگران از این خدمت من استفاده میکنند یا نه. این مشکل خود آنهاست. به هر حال کار من آماده شدن برای خدمت است که فکر میکنم تا حدود زیادی در آن موفق بوده ام.
نیازهای خودم را در درجۀ دوم اهمیت میگذارم و این طور فراوانی و راه درست همواره برای من نمایان میشود.
گاهی ترس از آینده سراغ من می آید و فکر میکنم که میشود با جمع آوری ثروت برای آینده امنیت خرید که دیدگاهی اشتباه است.
امنیت ابتدا از درون و در وادی بی ترسی وعشق و لحظه پیدا میشود و سپس برکت و فراوانی در زمین نمایان میشود.
وقتی کسی صادقانه کارش را تقدیم جهان میکند هرگز بازنده نمیشود. چون این برکت و عشق مستقیما به خودش باز میگردد.
اگر به جریان عشق در جهان اعتماد کنم بلافاصله عشق را دریافت میکنم.
وادی بی ترسی و عشق و اعتماد و فراوانی و شکرگزاری همه با هم به سمت من می آیند.
*
https://unwritable.org/tag/کار
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
