1 دقیقه.
جهانی شدن! آری یا خیر؟
***
جنبش جهانی شدن را شاید از جنبههای مختلف شنیده باشید. اینجا میخواهیم از دید معنوی به این موضوع نگاه کنیم.
جهانی شدن از بعد معنوی، کاملاً پذیرفته و مورد تأیید است. یک انسان معنوی از درون کاملا جهانی است چون هویت ها را مهم نمیداند. مثلاً هویت خانواده و قبیله و گروه و کشور، برای یک فرد معنوی خیلی معنا ندارد.
در تاریخ، یکی شدن اتحادیه اروپا و شاید حتی پیوستن کانادا به ایالات متحده مثالهایی از این باشد.
از دید معنوی، کشورها اصالت ندارند بلکه هویت هایی هستند که اختیاری و قراردادی اند.
مثلاً هویت آمریکایی یا کانادایی هیچکدام اصیل نیستند.
شعر سعدی که گفت بنی آدم اعضای یک پیکرند بر همین اصل تاکید دارد.
یکی شدن اما به معنی تسخیر یا غلبه یک هویت بر دیگری نباید باشد. مثلاً اگر هویتی قوی تر هویتی کوچک تر را به زور تسخیر کند این اصل رعایت نمیشود. بلکه دو هویت باید در برابری کامل تصمیم بگیرند تا حل شوند و هویت بزرگتری بوجود بیاید.
در مثال بالا، هویت آمریکایی حق ندارد با زورگویی هویت کانادایی را نابود کند. اما هر دو مردم میتوانند تصمیم بگیرند در هویتی بزرگتر حل شوند که این قدم خوبی است. این هویت بزرگتر یک قدم به هویت جهانی نزدیک تر است.
البته در این مثال هویت کانادایی جهانشمول تر و شامل شونده تر از هویت آمریکایی است و ارزش معنوی بالاتری دارد.
تک تک انسانهای متعلق به این دو هویت باید رشد یافته باشند و از درون به هویت خودشان محدود نباشند. در این حالت حل شدن هویت کوچکتر و گرفتن هویت بزرگتر اتفاق خوبی است.


