راز خوشبختی در جهان دادن و گرفتن: پیدا کردن منبع عشق درون
3 دقیقه.
جهان دادن و گرفتن
***
پیادهسازی دقیق و متنی فایل صوتی توسط هوشسان گوگل به شرح زیر است:
«سلام دوستان. انگلیسیها یک ضربالمثل دارند، میگویند “This world is the world of give and take”؛ یعنی این جهان، جهانِ دادن و گرفتن است. دهش و گرفتن، یا داد و ستد.
حالا من میخواهم اینجا آدمها را دو دسته بکنم و توضیح بدهم که یک سری از آدمها هستند که اهل گرفتناند و یک سری اهل دهش و دادن. آن آدمهایی که اهل گرفتناند، هنوز در واقع منبع اصلی را پیدا نکردهاند. آنها در حال گرفتنِ چیزها از بیرونِ خودشان هستند؛ یعنی در حال گرفتنِ عشق، گرفتنِ توجه، گرفتنِ پول، گرفتنِ شهرت، گرفتنِ آرامش و گرفتنِ تمام این موارد هستند.
اما یک دستهٔ دومی پیدا میشوند، آدمهایی که به منبعِ عشق و به منبعِ اصلِ تمام ثروتها دسترسی پیدا میکنند از درون خودشان. آن آدمها، آدمهایی هستند که اهل دهشاند. آنها دیگر تلاشی نمیکنند، ولی چون به منبع دهش وصلاند—که همان خداوند است— همواره در حال دادنِ عشق، همواره در حال دادنِ توجه، همواره در حال دادنِ محبت، همواره در حال بخشش، همواره در حال پخش کردنِ شادی و ثروتِ واقعی و آرامش در دنیا هستند.
آدمهای دستهٔ اول همواره در حال تلاشاند، همواره در حال بگیر و ببندند، همواره در حالِ… دویدن هستند برای اینکه منبع را پیدا نکردهاند و تشنهاند و گرسنهاند و میخواهند بگیرند. ولی آدمهای دستهٔ دوم، منبع را پیدا کردهاند، در منبع مستقر شدهاند و این آدمها همواره بدون تلاش، در حال دهش هستند. این آدمها بدون منت در حال کمک هستند. این آدمها بدون اینکه تشنه و گرسنه باشند، در حال کمک کردن و در حال غذا دادن و در حال… نوریش کردنِ دیگران، نِرچِر (nurture) کردنِ دیگران هستند.
و این به بسادگی قابلِ تشخیصه. معمولاً آدمها نیمهٔ اول زندگیشان در حال گرفتن هستند و اگر به آنها لطف بشود، در نیمهٔ دوم زندگی شروع میکنند به دهش و دادن؛ چون به هر حال باید یکجایی این وسط عشق را پیدا بکنند و منبع عشق را پیدا بکنند. ولی خیلیها هم هستند که تا آخر عمر در حال گرفتن باقی میمانند و متأسفانه با حسرت و تشنه و گرسنه، بدون اینکه عشق را پیدا کرده باشند از این دنیا میروند.
پس یک اضطراری هست، یک عجلهای هست؛ همانطوری که حافظ گفت: “عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی”. حتماً حتماً حتماً سعی بکنید—و من به خودم میگویم—که پیدا بکنیم منبع را از درونمان. بیرون جای گرفتن است و درون جای دهش است. درون، گنج ما از درون است. هر کسی که گنج درون را پیدا بکند شروع میکند به بیرون دادن، بدون اینکه خودش بخواهد، بدون اینکه تلاشی بکند، بدون اینکه زحمتی بکشد، بدون اینکه تقلایی بکند. ولی کسی که گنج درون را پیدا نمیکند، شروع میکند از بیرون گرفتن؛ با زجر، با تقلا، با تقلب، با چنگ و دندان، با هزار و یک حیله، مجبوره که از بیرون توجه جذب بکند، از بیرون محبت پیدا بکند، لذت پیدا بکند، شادی را بخواهد از بیرون به دست بیاورد و ثروت را و همهٔ اینها را میخواهد از بیرون به دست بیاورد. و این… واقعاً این آدم همیشه گرسنه و—ببخشید—گدا باقی میماند. ولی آدم ثروتمند از درون ثروتش را پیدا میکند و بدون اینکه تلاش بکند، شاید حتی بدون هیچ کاری مثل بودا مینشیند و نور از درون او به جهان ساطع میشود. و مثل خورشید همواره در حال دهش است. چرا؟ چون در درونش منبعی از ثروت پیدا کرده، منبعی از گرما و نور و آگاهی همواره به بیرون دارد متصاعد میشود.
پس امیدوارم که در تکتک لحظات زندگیمان، با هر نفسی که از بیرون میگیریم و به درون میدهیم و از درون به بیرون میدهیم، این را تمرین بکنیم که آن عشق درونیمان را ببینیم، پیدا بکنیم، تأییدش بکنیم و خودمان تبدیل بشویم به آن عشق، خودمان تبدیل بشویم به آن خورشید و خودمان تبدیل بشویم به آن منبع و به صورت یک خورشید کوچک ما شروع بکنیم به تابش و تبدیل بشویم به یک دهنده.
و انشاءالله که تمام لحظات و سکنات و اعمال و حتی این نوشته یا گفتار هم بتواند نمونهای باشد از این کار، که درکی بوده که من دریافت کردهام و امیدوارم که توانسته باشم در قالب کلمات و اصوات، این را به بیرونِ خودم داده باشم، انتقال داده باشم به کسانی که خودشان هم این آگاهی و این نور را دارند.
موفق باشید و به امید دیدار.»***

