‎⁨سفر سایکودلیک از کثرت به وحدت در حقیقت لایه لایه⁩ – سایکدلیک ۵

AI suggested title

سفر سایکودلیک از کثرت به وحدت: تجربه‌ای معنوی در لایه‌های حقیقت

9 دقیقه.

سفر سایکودلیک از کثرت به وحدت در حقیقت لایه لایه

پیاده سازی این فایل صوتی توسط هوشسان که ممکن است حاوی اشتباهات تایپی باشد.

متن پیاده‌شده از روی ویس به صورت دقیق و کلمه به کلمه به شرح زیر است:

سلام.

الان تو این ویس حدوداً ۲۴ ساعت از… سفر ال‌اس‌دی من می‌گذره.

این سومین سفر ال‌اس‌دی منه یا چهارمین و… تو این ویس می‌خوام بعد از ۲۴ ساعت دریافته‌ها و برداشت‌های خودم رو از این سفر معنوی چهارمم اینجا ثبت بکنم.

قبلاً… توی یکی دو تا نوشته تحت عنوان حقیقت لایه‌لایه در سفر سایکدلیک… نوشته بودم، در این سفر این درک برای من واضح‌تر شد و دقیق‌تر شد که توضیح میدم خدمتتون.

حقیقت لایه‌لایه به من نشان داده شد که در واقع لایه‌های مختلف حقیقت همون کثرت هست که در قالب افکار و احساسات و سنسیترهای مختلف [سنسیشن‌های مختلف] در هر لحظه به شما نشان داده میشه. ببینید… که… تصاویر، احساسات، افکار و اشکال مختلف تمام این‌ها وجوهی از کثرت هستند که صورت مداوم و بی‌وقفه به شما نمایش داده میشه.

ببینید هر فکری که به ذهن شما خطور میکنه، هر حسی که در حوزه آگاهی شما ایجاد میشه، هر سنسیشنی که در بدن شما تولید میشه و به حوزه آگاهی شما میرسه، هر اتفاقی که در بیرون برای شما میفته، هر آدمی که سر راهتون قرار میگیره، هر تجربه‌ای که زندگی برای شما ایجاد میکنه نمونه‌هایی از کثرت هستش.

حالا چرا من اسمشو می‌ذارم کثرت؟ برای اینکه ما از این کثرت به وحدت برسیم. تمام این لایه‌های مختلف حقیقت و جرقه‌های مختلف درک، یک قسمت ثابت دارند و اون قسمت چیزی نیست جز یگانه و یگانگی. و… در یک کلام اسمشو می‌گذارم خدا.

چند تا مثال می‌زنم تا مشخص بشه. ببینید شما ورق‌های کتاب رو تصور بکنید، این ورق‌ها توسط یک شیرازه به هم وصل شدند که یگانگی این تکثر رو نشان میده که در واقع همون خدا هست یا همون وحدت. پس تجربه‌های مختلف وقتی برای شما به وجود میاد، یک تکیه‌گاه هست، اون تکیه‌گاه آگاهی که این تجربه‌ها رو می‌بینه، می‌شناسه، درک میکنه و اون تکیه‌گاه آگاهی همون مفهوم خداوند یا وحدت وجود هستش.

یک مثال دیگه که می‌تونم بزنم مثل یک حبل‌الورید یا یک ریسمانی هستش که تمام تجربه‌های زندگی رو به هم وصل میکنه. دوباره اون ریسمان امنیت، اون ریسمان امن، اون چیزی که… دانه‌های تسبیح، دانه‌های زنجیر رو به هم وصل میکنه همون… یگانگی هستش. پس من دوباره با دیدن تکثر، با دیدن حقیقت لایه‌لایه، من دوباره به حضور وحدت پی بردم.

و هر حسی ناشی از اضطراب، ناشی از ناراحتی، ناشی از خوشحالی، هر حسی که تو بدنتون ایجاد میشه، حسای خوب، حسای بد، اینا همه و همه و همه و همه… که زوج‌هایی هستند، دوگانگی‌هایی هستند که… به شما نشان داده میشن، این نشان از یک دارند. ببینید هر دویی که به شما نشان داده میشه، دو منظورم کنتراسته، یعنی تفاوت، یعنی زوجیت. دو یعنی شما غم رو می‌بینید در برابرش شادی. دو یعنی شما گرما رو می‌بینید در برابرش سرما. دو یعنی شما اضطراب رو می‌بینید در برابرش آرامش. دو یعنی شما مرگ رو می‌بینید در برابر زندگی. دم در برابر بازدم. تمام این دوها نشانی از یک دارند. و این شما رو نشان میدن که شما وقتی صفر و یک دارید یعنی یک بستری وجود داره که بستر اعداده و این صفر و یک در اون حضور پیدا کردند، حلول پیدا کردند. پس هر زوجیت، هر حس و هر دوگانگی و هر تکثری که شما نگاه می‌کنید در یک، نشانی از یک و یگانه و وحدت و خداوند داره که… در تمام این لایه‌های مختلف وجودش رو و حضورش رو به شما نشان میده. حتی در این سفر به من نشان داده شد که مفهوم من، مفهوم خود شما، اینکه شما کی هستید هم یک مفهوم سیاله و دائماً در حال تغییره و هیچ چیز ثابتی وجود نداره. مفهوم آنیچا که در تعلیمات ویپاسانا یاد می‌‌گیریم همین تکثر رو نشان میده و همین گوناگونی رو در واقع میگه که مدام در حال تغییره، مدام این چهره‌های مختلف خداوند خودشو به شما نشان میده، تند تند تند تند عوض میشه و شما مشاهده‌گر باقی می‌مانید. و وقتی که مشاهده‌گر باقی می‌مانید در جایگاه یگانه خداوند می‌نشینید.

این مواد کمک مدیتیشن هست. همون کاری که در مدیتیشن ما انجام میدیم، یعنی مشاهده افکار و احساسات و سنسیشن‌ها، در این سفر به صورت واضح برای من انجام شد و می‌تونم بگم بهترین کمکی برای انجام مدیتیشن هست. حتماً باید فرد مدیتیشن‌های طولانی کرده باشه و بعد دست به سفر سایکدلیک بزنه تا تجربه‌ش میوه بده، تا اون تجربه شما رو برگردونه به اون حالت مدیتیشن‌هایی که داشتید و تمرین‌هایی که کردید.

پس در سفر سایکدلیک دوباره شما مدیتیتیو میشید. دوباره از اون چندگانگی و از اون انواع و اقسام حس‌ها و شک‌ها و ترس‌ها و احساسات مختلف رها میشید و به یگانگی می‌رسید و به مقام مشاهده‌گری می‌رسید. تمام این احساسات رو در هر لحظه می‌بینید. مثلاً همین الان شاید شکی در من هست از گفتن، شاید ترسی در من هست از آینده و تمام این‌ها در واقع همین بازی کثرتِ خداونده که باید به صورت دائم مشاهده کرد و نگاه کرد و هر لحظه شاهد باقی ماند در آغوش خداوند. ببینید…

از دید ذهن همه چی سیاه یا سفیده، همه چی زوج، همه چی دوگانه، همه چی در تضاد دیده میشه. ذهن حتی این حرف‌ها رو میخواد درست و غلط کنه. میخواد بگه که اشتباهه یا درسته و مدام در حال قضاوته. ذهن دوئیته، ذهن دوگانه‌سازه. ولی حقیقت یگانه‌‌ست و پشت ذهنه و مدام شما باید هر حسی که میاد و مشاهده کنید و کنار بگذارید. مشاهده کنید و کنار بگذارید، تمام افکار رو مشاهده کنید و کنار بگذارید. و چقدر قشنگ این ماده به شما کمک میکنه. خداوند در قالب این ماده به شما یگانگی خودش رو نشان میده.

مثال دیگه‌ای که در من زنده شد و الهام دیگه‌ای که در من به وجود اومد بحث بازی و انتخاب‌های ما تو این دنیاست که می‌تونم این‌طوری مثال بزنم که ما یک کودک انسانی هستیم که وارد یک کارگاه بازی بزرگ می‌شیم. شما یک کازینو، یک پارک بازی خیلی بزرگی رو تصور بکنید که یک کودکی هستید و وارد اون شدید. و در این بازی بزرگ، بازی‌های مختلف به شما نشان داده میشه، احتمالات مختلف به شما نشان داده میشه. و درست مثل اون کسی که توی کازینو به شما برگه‌ها رو میده و این برگه‌ها رو بر میزنه، این‌طور تصور کنید که این برگه‌های کتاب رو از کنار گرفتید یا برگه‌های پاسور رو با دست گرفتید و با شستتون دارید اینا رو ورق می‌زنید و بر می‌‌زنید و دونه دونه با سرعت تمام این کارت‌ها جلو شما نشان داده میشه.

بازی زندگی اینه که تو این کارت‌هایی که به تو داره نشان داده میشه رو انتخاب می‌کنی و بازی ادامه پیدا میکنه. هر دفعه خداوند به تو داره یک دست میده، داره یک چیزی رو در مقابل تو بر میزنه و تو انتخاب می‌کنی و بازی… بازی این کازینو ادامه پیدا میکنه ولی هیچ وقت هیچ وقت اون دست خداوند که داره به تو کارت میده، داره به تو بر میزنه و داره به تو انتخابی در این بازی رو میده فراموش نکن.

من این‌طوری براتون مثال می‌زنم. ببینید زندگی به شما بر زده میشه. شما در یک بازی قرار دارید، شما در یک کازینویی قرار دارید. خداوند به شما دست‌های مختلف میده، یک بدن میده، یک شکلی از ظاهر میده، یک سری دارایی میده، یک سری روابط به شما میده، ازدواج میده، طلاق میده، زن میده، مرد میده، سختی میده، رنج میده، شادی میده، غم میده… اینا دست‌های اون برگه هستند. و… برای اینکه درگیر این بازی نشید، برای اینکه در این بازی دچار غم نشید، گیر نکنید، دچار سختی نشید بفهمید که این بازیه و بفهمید که این دست‌ها یک کثرته که داره جلوی شما ورق می‌خوره. و… سریع‌الرشد بشید [سریع رد بشید]، روی یک کارت گیر نکنید. اگر کارت غم برای شما اومد بلافاصله با مشاهده برید به وحدت. اگر کارت طلاق برای شما اومد با مشاهده برید به وحدت. اگر کارت درد برای شما اومد با مشاهده برید به وحدت. و تک تک تک تک تک تک بازی‌های این کازینو و همون اتفاقات زندگی شماست که هر لحظه داره به شما نشان داده میشه.

چه موقع شما از این بازی میاید بیرون؟ زمانی که بفهمید که این بازیست. این بازیست. این شوخیست. و این… در این بازیِ لهو و لعب به دنیای شما اومدید و دارید بازی می‌کنید و… کارت‌هایی به شما داده میشه، زندگی پیش میره تا روزی که آن دست خداوند شما رو از این زمین بازی بیرون بکشه شما بازی خواهید کرد. و آن روزی که دست خداوند شما رو از بازی بیرون بکشه روز مرگ شماست. تا زمانی که دارید نفس می‌کشید خداوند داره به شما کارت میده، خداوند داره برای شما تاس می‌ندازه.

سخت نگیرید، بازی کنید، به جریان زندگی به عنوان یک بازی نگاه کنید.

من وسط ویس گاهی اوقات استاپ می‌کنم تا چند تا نفس بکشم. به شما هم این توصیه رو می‌کنم برای اینکه… این جریان افکار بسیار زیاد هست و حتماً باید… آروم کرد، تنفس رو آروم کرد تا… این جریان بتونه به آرامی و به زیبایی انجام بشه.

مثال دیگه‌ای که من دارم… الان براتون می‌زنم و اون مبحث سوال و شک هست. ببینید… من در این سفر خودم فهمیدم که، درک کردم که، الهام گرفتم که، دانلود کردم که… زمانی که شما به سوال می‌‌رسید خیلی دیر شده. زمانی که ذهن شما شما رو به دو راهی می‌رسونه خیلی دیر شده. زمانی که به شک می‌رسید خیلی دیر شده. قبل از اون جایی توجه نکردید به اون جریان کارتی که داشته به شما داده می‌شده و… از طریق بدن… بدن، بدن خیلی مهمه. از طریق بدن به شما الهامات داده میشه. از طریق بدن به شما گفته میشه که الان بیدار شو، الان غذا بخور، الان دوش بگیر، الان دستشویی برو، الان راه برو، الان صحبت کن، الان بخواب، الان غمگین شو، الان شاد شو. مو به مو دستورات این کارتِ بازی، دستورات این کازینو، دستورات این بازی به شما الهام میشه. زمانی که شما… یک دستور، دو دستور، سه دستور رو نادیده بگیرید و… فراموش بکنید و بی‌توجهی بکنید به سوال میفتید، به چه کنم می‌افتید، به شک می‌افتید، به ترس می‌افتید. و اون موقع لحظه بازگشته، اون موقع لحظه بازگشت به وحدته. پس دفعه بعد اگر که به سوال رسیدید، اگر به شک رسیدید، خودتون رو سرزنش نکنید چون سرزنش یک لایه دیگه‌ایه از کثرت. بازگردید به وحدت، بازگردید به اونجایی که سوال نیست.

در وحدت، جاییه که سوال نیست، جاییه که شک نیست، جاییه که دو راهی نیست، جاییه که ترس نیست، جاییه که چه کنم چه کنم نیست، جایی که حسرت نیست، جایی که بازگشت به گذشته نیست. اینجا در لحظه حال که بدن شما داره به شما دستوراتی رو میده… اگر بهش توجه بکنید، نفس شما داره به شما دستوراتی میده اگر بهش توجه بکنید، اونجا جاییه که… جریان زندگی داره به شما دستور میده در شفافیت کامل، هیچ شکی درش نیست. پس راه حل شک و راه حل سوال وقتی که برای شما میاد: ایست، بازگشت، برگشت به عقب، برگشت به یگانگی، مشاهده هستش. چون سوال آلردی یعنی اینکه یک جایی بی‌توجهی کردی، یعنی دیر شده.

پس من برای جواب ذهن خودم و برای بسیاری از آدم‌های دیگه که به سوال و شک میفتن اینه: هر موقع برات سوالی به وجود اومد برگشت، استاپ، توجه به گذشته، مراقبه، توجه به تنفس تا ما جریان مداوم دریافت‌ها رو دریافت بکنیم.

درک و اتفاق دیگه‌ای که در این سفر برای من به وجود اومد به جریان افتادن انرژی‌هام بود. من در روزی که این سفر رو رفتم در واقع صبح بود و… سوال من این بود که در زندگی چه کنم؟ یکی از سوال‌هام این بود و این… جواب این بود که این انرژی رو به جریان بنداز و این کارت‌ها رو باهاش بازی کن، به جریان بنداز، بازی کن، بدو، حرکت کن. و من کاری که کردم در همون حال من شروع کردم دوش گرفتن، زندگیمو انجام دادن، لباس پوشیدن، حرکت کردن، پیاده‌روی کردن، حتی شاید می‌تونه ارتباط جنسی گرفتن با خودت و یا با دیگران، تلفن زدن… من با دوستانم در ایران تلفنی تصویری صحبت کردم، رانندگی کردم، پیاده‌روی کردم، حرکت کردم، به اداره رفتم، اونجا با مدت طولانی، تقریباً یک ساعت یک نفر حرف‌هاشو با من زد و من بدون عکس‌العمل گوش دادم تا درمان بشه و یک پایه من در وحدت بود و یک پایه من در کثرت و زندگی به جریان افتاد، انرژی‌های من به جریان افتاد. بعد از اون رفتم رستوران، یک غذایی سفارش دادم، غذامو خوردم. نگاه کردم به انسان‌ها، نگاه کردم به انسان‌های اطراف، زن بسیار زیبایی رو دیدم، تمام این بازی رو دیدم، تمام این کثرت رو دیدم. و بعد از اون رفتم تماس گرفتم با همسر اولَم، بعد…

(پیاده سازی فایل توسط هوش مصنوعی هنوزکامل نشده و به محض تکمیل شدن مابقی به اشترا ک گذاشته خواهد شد.)

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1624

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *