خودنابودشوندگی معنویت، مثل نانوشتنی

معنویت با مرگ و نیستی ارتباط دارد و نوشتن یا سازماندهی آن به مذهب، خلاف ذات معنویت است؛ فهم واقعی در سکوت و توقف ذهن به وقوع می‌پیوندد.

<1 دقیقه.

***

معنویت، عشق یا خدا شبیه مرگ است. همانطور که روشن شدگی، درک درستِ نیستی و مرگ است. بنابراین هرچیزی که خلاف آن باشد غیر معنوی است. مثلاً نوشتن زیاد از معنویت، خلاف معنویت است. 

حرف زدن از خداوند، تو را از معنی اصیل خداوند دور می‌کند. 

سازماندهی کردن معنویت می‌شود مذهب و دین که خلاف عصارۀ اساسی خودش یعنی معنویت است. 

نوشته‌های زیادی اینجا هست که همه به یک چیز اشاره دارد. اما اگر من نویسنده درصدد جمع‌آوری زیاد نوشته بربیایم دوباره در دامی می افتم که شبیه همان دام جمع آوری مادیات است. 

فهم واقعی، در هنگام توقف ذهن اتفاق می‌افتد. برای همین هست که رشد در تعادل، بسیار آرام اتفاق می‌افتد. 

نوشتن زیاد باعث گم شدن معنی می‌شود!

پس همینقدر کافیست!

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *