درخدمتم!

1 دقیقه.

***

در خدمتم! ما در فرهنگمان نشانه هایی عمیق داریم. نشانه‌هایی که فقط باید به عمق رفته باشی تا درک کنی. فرهنگ کهن ایران فرهنگی عمیق و چند لایه است. اکثراً فقط لایۀ سطحی را می‌بینند. یکی از آن عبارات پر کاربرد در این فرهنگ این است. «درخدمتم»

در حین محاوره و یا در نوشته‌ها و نامه‌ها و تکست ها و ایمیل ها آدم‌ها به هم می‌گویند «درخدمتم». 

هر بار که این عبارت را استفاده می‌کنم یا می‌شنوم کمی به عمق آن می‌روم. و حالا فرصتی دست داد تا از آن بنویسم. چرا می‌نویسم؟ چون «در خدمتم»

مفهوم این اصطلاح اگر چه توسط سیاست مداران فاسد تا حدودی تخریب شده و آغشته به دروغ و ریا شده اما معنیِ عمیقی دارد. 

کسی «درخدمت» است که مقامات زیادی را پشت سر گذاشته باشد. 

اولین پیش نیاز، کمرنگ کردن نفس است. چنین شخصی باید نفسانیات و خواهش‌های نفس خودش را کمرنگ کرده باشد. چنین شخصی نباید در خدمت بدن و غریزه و هورمون ها و ذهن خودش باشد. اکثراً همینجا گیر میکنند. 

مرحلۀ بعدی، سرسپردگی و وقف کامل است. کسی که می‌خواهد ادعا کند که در خدمت است باید به حدی از آزادگی رسیده باشد که کامل خودش را وقف کرده باشد. خودش یعنی زندگی و انرژی و شاید حتی جانش را وقف کرده باشد. 

اما سوال پیش می‌آید که خدمتِ چی؟ در خدمت چی هستی؟ 

آیا تو یی که در خدمت نفس خودت نیستی آیا می‌توانی در خدمت نفس دیگری باشی! هرگز! خدمت کردن به قدرتمندان، همان خدمت نفسانیت خود است و حتی دون تر و پایین تر. 

کسی که در خدمت است اما در خدمت عشق است. در خدمت خداست. در خدمت جهان است. 

چنین فردی در خدمت انرژی عشق است. چنین فردی در خدمت طبیعت است. در خدمت بهروزی کل زمین است. 

در خدمت بودن، مقامی بزرگ است. 

کسی که در خدمت است ربطی به طرف مقابل ندارد. او در خودش در خدمت است. 

حضور و بودن او پر برکت و دارای خدمت است. 

او می‌تواند به یک گیاه خدمت کند تا به یک رهگذر یا به حیوانی یا به یک نیازمند. 

نگاه او خدمت است. 

حضور او خدمت است. 

سخن او خدمت است. 

سکوت او خدمت است. 

راه رفتن او خدمت است. 

نشستن او خدمت است. 

نوشتن او خدمت است. 

نیت او خدمت است. 

وجود او خدمت است. 

حضور چنین شخصی خدمت است. شاید مثل بودا فقط بنشیند و مراقبه کند ولی مطمئنا او در خدمت است! 

خلاصه خواستم بگویم

«درخدمتم!»

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *