1 دقیقه.
***
به اذعان تقریباً تمامی بزرگان و تأیید تجربۀ شخصی خودم، درون نگری مهمترین و بهترین راه است. راه رسیدن به آرامش، عشق و نهایتاً خدا و آزادی.
اگر فقط درصدی از توجهی که به بیرون داریم به خودمان میدادیم، دنیا جای بهتری میشد.
نوشتن برای من همین کارکرد را دارد.
این نوشتهها در حین درون نگری نوشته میشوند و هم زمان شاید به دیگران هم کمکی بشود!
انسانهای معمولی تقریباً همیشه با خودشان بیگانهاند. ارتباط ضعیف هر کسی با درون خودش منجر میشود به ارتباط ضعیف آدمها با هم.
از مسیر ارتباط با خود است که میتوان با خدای درون ارتباط گرفت.
ارتباط با خود از آگاهی به بدن و ذهن شروع میشود و تا مرزهای عشق میرسد.
من هم گاهی تنها میشوم، من هم گاهی دلتنگ میشوم. گاهی میخواهم دست به شکایت ببرم. ولی به قول حافظ شکایت کجا بریم!
دنیا آن طوری نیست که من انتظار دارم، اما من که باشم که بخواهم دنیا طور دیگری باشد!
مثلاً دنیا، یا کائنات، یا خدا، یا خود من، یا مادر تارا، یا سرنوشت تارا، الان باعث شده که تارا از من دور باشد. دلیلش هرچه هست، من این را پذیرفتن دنیا مینامم. پذیرفتن دنیا همانطور که هست!
برای اکثر آدمها دنیای درون تقریباً وجود ندارد. برای آنها دنیای درون فقط انبوهی از افکار منفی است که از آن فراری اند.
کسی هم که به درون راه ندارد به خدا راه ندارد. حرف زدن از خدا برای او هیچ معنایی ندارد.
خلاصه اینکه برای رسیدن به تمام آنچه میخواهی تنها راه، راه درون است!
ما از درون متولد شدیم، از درون رشد کردیم و به درون بازمیگردیم.
خدا درون است!
برای همین هم هست که تنهایی و دلتنگی چیزهای خوبی هستند چون تو را به درون متوجه میکنند.
گنج آنجاست!
درون تو!
درون من!
هرچقدر دنیای بیرون جذاب و زیبا و پر زرق و برق باشد، چیزی موقتی است. چیزی ناپایدار و غیرقابل اعتماد است.
پس بهتر است من و شما به جای خواندن و نوشتن برویم کندوکاوی در درون داشته باشیم.


