دیکتاتور روایت ساز ذهن

خلاصه AI: ذهن دیکتاتور درون، با روایت‌سازی قضاوت‌گرانه جنگ می‌آفریند؛ آزادی در مشاهده بی‌طرفانه از بیرون و عدم هم‌هویتی با آن است.

2 دقیقه.

دیکتاتور روایت ساز ذهن

***

چند وقت پیش با دوستی قدیمی گپ می‌زدم. به او گفتم تو دیکتاتوری،‌ ابتدا باورش نمی‌شد. می‌گفت من به دیگران اختیار و انتخاب می‌دهم. گفتم نه تو در ذهنت دیکتاتوری. 

دیکتاتوری از ذهن شروع می‌شود. 

یک مثال میزنم. 

فرض کنید یک سنگ روی زمین است. چندین نفر هم اطراف این سنگ ایستاده اند. یک از آنها شیمیدان است او می‌گوید سنگ ترکیب سیلیس و اکسیژن است. آن دیگری فیزیک دان است و می‌گوید این سنگ جرمی است که به سمت زمین کشیده می‌شود. یکی دیگر باستان شناس است و میگوید این سنگ رسوبی است از دوران فلان زمین شناسی. یکی دیگر مجسمه ساز است و می‌گوید این سنگ یک پیکراست که هنوز تراشیده نشده. یکی دیگر هندو است و می‌گوید این سنگ خدای من است و باید به آن احترام بگذارم. 

هر کدام از این جمله ها یک روایت است. هر کسی با توجه به ساختار حافظه و ذهن خودش روایتی از سنگ میدهد. نهایتا این سنگ یک حقیقت غیر قابل توضیح توسط ذهن است. 

اما هر یک از افراد بالا اگر قادر نباشند که از روایت ذهنی خودشان فاصله بگیرند و از دورتر به سنگ نگاه کنند به صورت بالقوه و بالفعل یک دیکتاتور می‌شوند. حالا آنها میتوانند به سروکله همدیگر بکوبند و دیگری را به گمراهی متهم کنند. این شروع دیکتاتوری و جنگ است. تفاوتی که از روایت های ذهنی شروع شد. 

تنها یک شخص است که می‌تواند از این مهلکه ذهنی رها بشود و او کسی است که از بیرون و از بالا به تمام این افراد و روایت ها و سنگ نگاه کند. کسی که از بالا نگاه میکند می‌فهمد که همزمان هم نظر شیمیدان درست است و هم نظر هندو و هم مجسمه ساز. چنین کسی به هیچ کدام از این روایت ها نمی چسبد. خودش را با هیچ کدام هم هویت نمی بیند. تنها اوست که میتواند دیکتاتور نباشد. 

در دنیای واقعی هم همینطور است. ذهن ما مدام در حال قضاوت کردن و روایت سازی است. یک دیکتاتور ابتدا روایتی می‌سازد و بعد دست به اسلحه می‌برد. هیچ قتلی و هیچ اعدامی بدون روایت انجام نشده است. سرکوب از ساختن روایت شروع می‌شود. هیتلر اول در بازی روایت مسلط میشود و بعد در جنگ. دیکتاتور ایران اول معترض را اغتشاش گر و تروریست می‌نامد و بعد دست به کشتار می‌زند. سرباز امریکایی اول آدم خوب و بد درست می‌کند و بعد بمب می اندازد.

در روابطم با آدمها به کرات با این موضوع مواجه میشوم. آدمها ابتدا یک روایت می‌سازند. در آن روایت خودشان را محق و مظلوم فرض می‌کنند و بعد دست به اقدام می‌زنند. چند روز پیش دوستی در حال تعریف روایتی بود که در آن من متهم بودم و خودش مظلوم. به او گفتم من الان وارد جنگ روایت با تو نمیشوم.

من به صورت آگاهانه وارد بازی روایت نمیشوم. اگر چه ذهن من قادر به ساختن روایت های متضاد است ولی معمولا وارد نمیشوم و فقط مشاهده میکنم. در حین مشاهده گاهی روایت خودم را مینویسم یا میگویم. 

ولی یادتان باشد دیکتاتور اولین چیزی که از دست میدهد توانایی شنیدن است. برای همین هم هست که کمتر می‌گویم و بیشتر می‌نویسم. چون در نوشتن، سکوت و آرامشی هست که در گفتن نیست. 

به زور و با تحکم نمی‌توان ذهن را ساکت کرد. ذهن کار خودش را می‌کند. تنها کار ما فهمیدن و دیدن ذهن است از بیرون. 

یعنی هم هویت نشدن با ذهن. 

وقتی از بیرون ذهن را تماشا کنی دیگر بردۀ ذهن و قضاوت های ذهن نمیشوی.

این اولین قدم برای رهایی از دیکتاتوری ذهن و اولین قدم برای رسیدن به آزادی واقعی است. 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

یک دیدگاه

  1. ممنون استاد شهراد عزیز
    من به شخصه کلمه مستبد را به دیکتاتور ترجیح می دهم و کلمهٔ دقیق‌تری است چون بیشتر به فردیت نفر اشاره دارد ولی دیکتاتور مفهوم گسترده تری را شامل می شود.
    ( البته مزاح بود و بهتره وارد بازی روایت ها و کلمات نشویم، این یک مثال ظریف از تفاوت در روایت درست کردن است. ما در شهرمان در دو روستای با اختلاف کمتر از یک کیلومتر میبینیم لهجه شان با هم تفاوت های کمی دارد و یا در مراسم ازدواج رسوماتشون دقیقا مثل هم نیست. به همین راحت روایت ایجاد می شود. )
    ممنون آقا رسول عزیز بابت متن هایتان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *