1 دقیقه.
شکرگزاری از مردم
***
کسانی را دیدم که غمگین بودند. آنها به من یادآوری کردند که فقط باشم. بدون غم!
کسانی را دیدم که خشمگین بودند. آنها به من یادآوری کردند که فقط باشم. بدون خشم!
کسانی را دیدم که در ترس بودند. آنها به من یادآوری کردند که فقط باشم. بدون ترس!
کسانی را دیدم که در ذهن و مقایسه بودند. آنها به من یادآوری کردند که فقط باشم. بدون ذهن!
وقتی کسی را میبینم که در غم است یا در خشم است یا در ترس است یا در ذهن، سعی نمیکنم او را عوض کنم.
من سعی نمیکنم دنیا را عوض کنم.
در چنین مواقعی، من فقط حضور پیدا میکنم. حضوری بدون ترس، بدون خشم، بدون غم و بدون ذهن!
من ترس و غم و خشم و ذهن را در خودم میبینم.
من اینها را کنار میگذارم.
من حضور پیدا میکنم.
وقتی حضور پیدا کنم، تمام اینها محو میشوند.
اینها که محو شوند عشق باقی میماند.
و عشق درمان میکند.
من کاری نمیکنم.
عشق من را درمان میکند.
عشق دیگری را درمان میکند.
عشق مرز بین من و دیگری را از بین میبرد.
عشق جهان را درمان میکند.
و من شکرگزار میشوم.
شکرگزار از عشق.
شکرگزار از آن آدم غمگین، از آن آدم ترسان، از آن آدم خشمگین و از آن آدم ذهن گرا.
تمام اینها باعث شد من به عشق برسم.
و از عشق شکرگزارم.
و از مردم شکرکزارم.
و از خودم شکرگزارم.
و از خدا شکرگزارم.
و از کلمات شکرگزارم.
و از سکوت شکرگزارم.
آن غم و خشم و ترس و مقایسه، رنج بود.
و رنج لازم بود.
رنج لازم بود تا عشق را پیدا کنم.
و من از رنج هم شکرگزارم.
و من از مردم شکرکزارم.
