1 دقیقه.
صلح برای من، ایران و جهان
***
فلان سیاستمدار پوپولیست خط و نشان میکشد! فلان دیکتاتور قلدر، دیگری را قلدر مینامد!
آن یکی با بمب و موشک هایش پز میدهد!
آن یکی سهام جنگ اش حسابی سود میدهد!
رنگ قیمت سهامش سبز است و مدام قیمتش بالا میرود اما خون سرباز اوکراینی و روسی و ایرانی و آمریکایی و اسرائیلی هنوز قرمز است!
نوچه هایشان پشت میکروفن های اینترنت، از خوبیهای جنگ میگویند!
خبرپراکنی ها حسابی کاسبی شان داغ میشود و کلیک میخورند!
انگار حماقت بشر دوباره میخواهد قربانی بگیرد!
و من نظاره میکنم!
نمیتوانم فقط در سکوت نظاره کنم!
اگرچه صلح درونی ام هست ولی نمیتوانم جوک بگویم و اسکرول کنم و رد بشوم و چشم بر این سیاهی ببندم!
آخر جانِ سربازی بی گناه و بی نام و بی نان، در خطر است.
ناله های آن سربازهای بیچاره زیر داد و بیداد سیاستمداران کثیف شنیده نمیشود.
سلبریتی ها هم مشغول خودنمایی هایشان هستند. همه منتظرند تا کسی کشته شود تا جلوی دوربین گریه کنند!
چرا کسی قبل از جنگ کاری نمیکند؟!
من حتما نسبت به ایران حس دارم ولی نسبت به جان انسان بیشتر حس دارم.
من نسبت به صدای طبل جنگ نمیتوانم کَر باشم!
حتماً پاسخی میدهم!
پاسخ من با قلم است!
این راهی است که من دارم.
از خودتان بپرسید بعد از سخنرانی این دیکتاتور و آن سیاستمدار، چند سرباز منتظر ذبح شدن هستند!
شاید آن سرباز فامیل تو باشد!
شاید پول آن موشک و هواپیما بتواند هزاران زندگی بسازد.
چرا من و تو ساکتیم؟
من از یوگا و مراقبه و عشق مینویسم ولی در برابر این سیاهی ها هم کور نیستم!
قلم فرسایی نمیکنم!
فقط اگر یک نفر را به این سیاهی متوجه کنم کافی است.
من با ابزارم برای نجات جان آن سرباز بیچاره که هنوز زنده است تلاش کردم.
تو چه میکنی؟
منتظر اخبار آمار تلفات و تعداد کشته شده ها هستی؟
یا برای آن کاری میکنی؟!
