1 دقیقه.
عشق بعد از طلاق!
***
موقع ازدواج همه عاشقند. همه قربان صدقه یکدیگر میروند. همه عزیزم، جیگرم، عشقم میگویند. همه لبخند میزنند و بله و جانم، میگویند.
اما اگر دری به تخته بخورد و به هر دلیلی طرف مقابل برود چه؟ آنگاه معلوم میشود که آیا اینها همه عشق بود یا معامله!
همانطور که مولانای عزیز، عشق را برای ما معنا میکند این عشق ها که در پی رنگی است عاقبت تبدیل به ننگ میشود.
اصلاً معلوم میشود از اول هم عشق نبود. فقط نوعی معامله بود.
قصدم از بین بردن اهمیت معامله نیست! دنیای مادی دنیای معامله است. من اسپرم میدهم تو تخمک. در این معامله ما بچه درست میکنیم. این یک معامله است.
من نقش مرد را بازی میکنم تو نقش زن. در این تئاتر در خاله بازی جامعه شرکت میکنیم.
اینها معامله هستند و معامله در بازار و در دنیا جایگاه خودش را دارد. نوعی بده بستان است. نوعی تجارت است. تجارت لذت. تجارت بدن. تجارت اجتماعی و غیره.
اما نام این را عشق نگذاریم.
عشق، معامله نیست.
اگر بعد از جدایی توانستی همان حس ها را در خودت نگه داری.
اگر بعد از جدایی حس های تو تبدیل به کینه و دشمنی و جنگ و کشمکش نشد. اگر در درونت هنوز خیر خواهی داشتی. اگر در درونت هنوز توانستی برای اکس خودت آرزوی خوب بکنی. اگر توانستی واقعا ببخشی. اگر از گذشته رها شدی.
اگر از خودت، قربانی نساختی.
به تو تبریک میگویم.
تو وارد وادی عشق شده ای.
تو از بند ماده گذشته ای.
تو از بند ترس گذشته ای.
اینجا کمتر کسی راه پیدا میکند.
تو در بیرون ممکن است حتی دادگاه هم بروی ولی در درونت جنگی نداری. شاید در بیرون اموالت را تقسیم کنی ولی در درونت کینه و بدخواهی نداری.
اینجا جایی است که طلاق، تو را به عشق میرساند. کاری که ازدواج نمیتواند انجام بدهد.
این طلاق و این آگاهی بر عشق، نهایتاً تو را به عشق اصیل راهنمایی میکند.
همان عشقی که دیگر معامله نیست.
این همان عشق حافظ است. عشق سعدی و مولانا.
این عشق، مال بازار نیست.
این عشق، کار هر کسی نیست.
این عشق، معامله نیست.
این عشق، همان عشق خداوند است.
سرشار و یک طرفه.
کامل و از درون.
این عشق، نانوشتنی است.
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
