1 دقیقه.
روز عشق
***
امروز روز عشق بود و قرار بود چند روزی در سکوت باشم ولی میتوانم در سکوت بنویسم. نوشتن برای من، نزدیک شدن به سکوت است.
و اما عشق!
نوشتن از عشق کار هر کسی نیست. عشق، همان خداوند است. نامحدود و نانوشتنی.
اما این خداوند آنقدر کریم است که اجازه میدهد هر کسی به اندازۀ درک خودش از عشق بگوید و بنویسد.
برای یکی، عشق یعنی خریدن یک بادکنک و عروسک و قربان صدقه هم رفتن و یک سکس خوب بعد از آن. البته که این هم خوب است.
برای یکی مثل مولانا این عشق فقط ننگ و رنگ است و دیوانی در توصیف عشق مینویسد.
من هم این وسط هر چه از عشق به من رسیده باشد را اینجا میگذارم.
https://unwritable.org/tag/عشق
https://unwritable.org/?s=عشق&post_type=post
آنچه از عشق میدانم این است که عشق معامله نیست.
عشق همواره یک طرفه است. یعنی جریان عشق، از درون به بیرون است.
عشقی که از بیرون از خودت طلب کنی عشق نیست بلکه یک نوع خواهش یا گدایی است.
پس عشق از منبع درون تو که همان خدا باشد به سمت تمام موجودات میرود.
عشق از درون میجوشد و به هر کسی که در معرض آن باشد میرسد.
عشق در جایی خود عاشق را میکشد.
پس عشق خونریز است. عشق عاشق کش است.
یعنی عاشق باید خودش را در برابر معشوق قربانی کند.
عشق منطقی نیست. عشق را نمیتوان با منطق و زبان و کلمه تعریف و توجیه کرد.
عشق یعنی دادن بدون چشمداشتی برای برگشت.
عشق یعنی دهش مطلق در حالت بی نیازی.
عشق را میتوانی از حافظ ومولانا و احمد غزالی و سعدی و سادگورو و اکهارت بیاموزی.
البته عشقی هم هست که در هالیوود و بالیوود آموزش داده میشود.
راستش را بخواهی عشق آموزش دادنی نیست.
عشق خودش اتفاق می افتد.
عشق برای بعضی ها اتفاق می افتد.
عشق شبیه مُردن است. مردن نفس و مردن نیاز و مردن منیت. اینها که بمیرد چیزی باقی نمیماند جز عشق.
پس سخن را همینجا کوتاه میکنم و مابقی کار را به همان عشق میسپارم.
روز عشق هیچگاه تمام نمیشود.
عشق زمان و مکان ندارد.
عشق شرط و شروط ندارد.
عشق نانوشتنی است.


