مسیر معنوی به نانوشتنی

در این نوشته، نویسنده به چالش‌های روحی خوانندگانی اشاره می‌کند که از رنج جدایی و مشکلات روزمره رنج می‌برند. او مسیری معنوی را برای آن‌ها تجسم می‌کند، به امید کمک به رسیدن به آرامش و درک عمیق‌تری از زندگی.

1 دقیقه.

مسیر معنوی به نانوشتنی

***

در ادامۀ تخیل هایی برای نانوشتنی امروز میخواهم به خواننده ها بیشتر فکر کنم. این بار خودم را جای خوانندگان نانوشتنی می‌گذارم. مسیری برای آنها تصور می‌کنم. تخیل این مسیر شاید منجر به مدون شدن بیشتر این نوشته‌ها بشود و شاید نهایتاً کتابی بشود برای کمک به تمام پویندگان مسیر معنوی به سمت نانوشتنی! 

داستان هبوط آدم یادتان هست؟ همه چیز از حبوط آدم و حوا به زمین شروع می‌شود. 

داستان مولانا یادتان هست؟ همه چیز از کنده شدن نیی از نیستان شروع می‌شود. 

خواننده نانوشتنی هم مستثنی نیست. خواننده نانوشتنی کسی است که در زمین دچار دوری از نانوشتنی شده. کسی که این جدایی در او باعث رنجی عمیق شده. کسی که به خوردن و خوابیدن و جفتگیری، دیگر راضی نیست! 

خواننده نانوشتنی کسی است که احتمالا دچار رنجی شده، رنجی ناشی از جدایی. چیزی شبیه مشکلات روزمره بشر. چیزی از جنس اضطراب، چیزی از جنس تنهایی، یا از جنس طلاق و جدایی، شاید از دست دادن رابطه‌ای یا پولی یا سلامتی بدنی. 

خواننده نانوشتنی درد کشیده است. رنج بشر را فهمیده. 

او حتماً به این سوال که من کیستم فکر کرده است. 

او حتماً این شعر را زیاد زیر لب زمزمه کرده. 

«زکجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟ »

او از مذهب و اسلام عبور کرده. او دیگر معتقد به خدای ذهنی اسلام نیست. 

او شروع به دیدن گفتگوی های درونی خودش کرده. او حتماً شروع به درک مولانا و ادبیات عرفانی ایرانی کرده. 

مسیر او از رنج شروع شده به گنج می‌رسد. 

او حتماً از سکوت خدای ساکت شکایت داشته. 

او حتماً سوال عدالت برایش به وجود آمده. 

او حتماً جایی مزۀ لحظه را چشیده. 

او در سکوت می‌تواند بخواند. 

او تنهایی و عدم کفایت مادیات را تجربه کرده. 

او از دست دادن پدر یا خانواده یا جدایی از فرزند و همسر را جایی تجربه کرده. 

او حتماً جایی به یوگا پناه برده. 

او حتماً در جایی. دچار تناقضات معنوی ذهنی شده. 

او ذهن بیش فعالی دارد. 

در تمام این مسیر جاهایی هست که تجربیات نانوشتنی من می‌تواند به او مسیر را نشان بدهد. 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *