1 دقیقه.
ذهن در جستجوی معنی
***
ذهن ما همواره در جستجو و ساخت معنی است. من هم مستثنی نیستم. نکته این است که معنی در جایی خارج ذهن است. معنی در لحظه است. معنی در خداست. معنی در بی ذهنی است.
ذهن سعی میکند با مقایسه و سبک سنگین کردن معنی بسازد. مثلا یکی میگوید معنی در کار کردن و موفقیت و پول در آوردن است و دیگری میگوید معنی در ترک دنیاست. کدام درست است؟ هیچکدام.
ذهن برای یک نفر میگوید معنی در خانواده و فرزند پروری است. دیگری میگوید معنی در مبارزه برای رسیدن به عدالت است. کدام درست است؟ هیچکدام.
ذهن گاهی میگوید نانوشتنی یک سری کلمات بی معنی و بی ارزش است. گاهی هم میگوید که نانوشتنی تنها یادگار و میراث من و مهمترین کار دنیاست. کدام درست است؟ هیچکدام.
داستان این است که ذهن قادر به ساختن معنی نیست.
آیا این دلیل میشود که پوچ گرا و نیهیلیست بشویم؟ خیر!
باید جایی خارج ذهن بروی و معنی آنجاست.
معنی لحظه معنی عشق و معنی خدا آنجاست.
با این مقدمه حالا میتوانیم یک چیز مهم را پیدا کنیم.
آن چیز مهم در واقع این است که چیز مهمی وجود ندارد.
خبر مهم این است که خبر مهمی در کار نیست.
درک مهم، این است که تنها لحظه وجود دارد. لحظه با همان سادگی بینهایت.
پس مهم این است که بتوانیم در لحظه بمانیم.
مهم این است که بدون ذهن زندگی کنیم.
حال میخواهی بدون ذهن برو در غاری به مراقبه بنشین.
یا بدون ذهن برو ثروت و شهرت کسب کن.
هیچ تفاوتی ندارد!
از دید ذهن، پایان هر دو نابودی و پوچی است.
پس چه در غار به مراقبه نشستی و چه در بازار به کسب وکار پرداختی هر دو را با تمام وجود انجام بده.
وقتی کاری را با تمام وجود و سرسپردگی انجام بدهی آن کار با حضور انجام میشود.
حضور یعنی لحظه.
و اینطوری است که معنی لحظه در هر کاری میتواند پیدا شود.
مهم نیست آیندۀ این نوشته چیست.
مهم این است که آیا من اکنون در حضور و لحظه هستم یا نه!
این تعیین کنندۀ معنی این نوشته است.
نه کیفیت آن و نه کمیت آن!


