1 دقیقه.
من در وسط جنگ
***
جنگ شده.
میگویند جنگ جهانی سوم شروع شده. جنگ به نزدیک من رسیده. به شهر من. به محلۀ من. به کشور من!
حالا من چه میکنم؟
من به جنگ اضافه نمیکنم. من چراغ خودم را می افروزم.
من ساز جدایی نمی زنم.
من مراقبه میکنم.
من بیشتر درک میکنم که ما همه انسانیم.
من بیشتر درک میکنم که ما همه یکی هستیم.
من به جنگ اضافه نمیکنم.
من برای دیکتاتور هم دعا میکنم. برای بسیجی هم دعا میکنم.
برای سرباز هم دعا میکنم. سرباز ها از هر دو طرف جنگ!
من ریشه های جنگ را که در جدایی است از بین میبرم.
من ریشه های جنگ را که در نفرت و خشونت است را از بین میبرم.
اول در خودم و بعد در جهان!
جنگ یک دعوای بزرگ است. از کودکی هم اهل دعوا نبودم. گاهی توسط دیگران به دعوا دعوت میشدم. شاید حتی یک بار هم دعوا کردم ولی این برای این بود که این طلب دعوا تمام شود.
الان هم اطراف من پر از جنگ است.
وکیل برای پول خودش میجنگد و قاضی هم همینطور. همسر اولم هم که روزی هم پیمان من بود حالا طرف جنگ با من است. ولی من نمیجنگم. اگر هم بجنگم انسانی میجنگم.
من مشاهده میکنم. من تنازع بقاء را مشاهده میکنم.
من هم تا وقتی روی زمین هستم کمی در تنازع بقاء هستم. گاهی مرغی را میکشم یا گوسفندی یا گاوی. اما با متانت و آرامش این کار را میکنم. من بالاخره در تنازع بقاء کشته میشوم و خورده میشوم. ولی حتی مردن را هم با آرامش انجام میدهم.
من حتی اگر بجنگم با وقار و آرامش و عشق این کار را میکنم.
من حتی اگر بجنگم، همراه با نفرت و خشونت نمیجنگم.
این مشاهدۀ دائمی را در خودم نگاه خواهم داشت.
جنگ شده.
اما من باز هم می نویسم.
از عدم خشونت مینویسم.
از نجنگیدن.
از عشق.
از یگانگی.
از وحدت.
از نانوشتنی.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
