مواد یا مدیتیشن، مادیت یا معنویت

2 دقیقه.

مواد یا مدیتیشن، مادیت یا معنویت

***

سادگورو در سخنرانی اخیر خودش گفت انتخاب با شماست، مِت یا مدیتیشن! منظورش از مِت همان متامفتامین بود.

حال موضوع را با هم بررسی کنیم.

ببینید اگر به صورت کلی به زندگی نگاه کنیم، زندگی سفری عجیب از تولد است تا مرگ.

به این بازۀ بین این دو اتفاق، زندگی می‌گوییم.

حال در این وسط حتماً همه دچار رنج خواهیم شد. رنج و بیماری و نهایتاً مرگ، تقریباً قطعی و سرنوشت حتمی ماست.

تقریباً تمام انسانها، چه مادی و چه معنوی، بالاخره روزی دچار یک خلأ یا کمبود می‌شوند. همه در این قسمت برابرند.

اما تفاوت انسان مادی و معنوی در نوع جوابی است که به این مسأله می‌دهند.

یک انسان مادی خودش را ماده می‌بیند، پس سعی می‌کند جواب مسایل را هم در مواد پیدا کند. این می‌شود که در حالت خفیف خودش می‌شود روانپزشک غربی که برای مشکلات روحی بشر قرص و دارو تجویز می‌کند. و در حالت شدیدتر می‌شود سیگار و الکل و تریاک و مخدر و سایکودلیک و شیشه و هرویین و متامفتامین و هزاران مادۀ شیمیایی دیگر که لیست طولانی ای دارد.

انسان معنوی متوجه است که چیزی کم است. او آن یک چیز را آغوش خداوند می‌داند. چنین کسی رو می‌آورد به مدیتیشن و ایجاد رابطه با خداوند یا عشق بازی با وجود کل، یا پا گذاشتن مسیر عرفان و سلوک و ریاضت و زهد و تقوی و یوگا و ذن و شاید نهایتاً حتی به موت اختیاری در آرامش دست یابد.

انسان مادی هم این خلأ را متوجه میشود و در ابتدای راه دچار افسردگی و پوچی می‌شود و به روانکاو و روانپزشک و به اصطلاح، به علم، رو می‌آورد. علمی که او را هم یک آبجکت مادی می‌بیند و جوابی مادی برایش دارد. به دنبال پول بیشتر و لذت بیشتر می‌رود ولی نهایتاً خلأ او با مادیات پر نمی‌شود و ناچار و درمانده سعی می‌کند با مواد شیمیایی ذهن خودش را خاموش کند. و چه بسا اوردوز کند و تمام!

اما در مقابل انسان معنوی هم این خلأ را متوجه میشود. انسان معنوی این خلأ را ناشی از خلأ معنویت یا خدا تفسیر می‌کند. او کم کم در این مسیر به سمت خدا حرکت می‌کند. به گروه معنوی یا مذهبی خودش می‌پیوندد و زندگی اش را با این ایده نظم و ترتیب می‌دهد. خیلی ها در اینجا دچار انحراف می‌شوند و کالت ها و فرقه‌های مذهبی درست میکنند ولی گروهی هم مسیر اصیل معنوی را طی می‌کنند و می‌شوند چیزی شبیه مولانا و یارانش که مرگ را عروسی و وصلت با خداوند می‌دانند.

یا می‌شوند شبیه بوداییان اصیل یا یوگی ها که می‌توانند بنشینند و از بدن خودشان خارج شوند. آنها می‌توانند مرگ را که بزرگترین غول زندگی است رام کنند.

من حداقل بیست و یک سال از زندگی ام را تقریباً مادی بودم. زیر و بم این نوع زندگی را می‌دانم.

حالا چند سالی است که معنوی ام!

البته از نظر خودم!

معنویت من، شبیه معنویت حافظ و مولانا و سعدی و اکهارت و سادگورو و عیسی و اوشو و بوداست.

در آدمهای زنده بخواهم بگویم معنویت من شبیه معنویت بهارشهیدی و حسین عرب زاده و روپرت اسپایرا و افرادی است که به یگانگی قائل هستند.

یعنی «که یکی هست و هیچ نیست جز او، وحده لا اله الا هو»

اسم نوشته‌هایم هم اسمی بامسما از همان خداست!

خدای نانوشتنی!

یعنی من قادر به نوشتن از او نیستم!

هیچکس قادر به نوشتن و درک کردن او نیست مگر به لطف خود او!

نوشتن و گفتن از عشق، فقط از عشق بر می‌آید.

این همان معجزۀ عشق است.

مسیر مادیات نهایتاً به همان خودپرستی منجر می‌شود که به قول حافظ «با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی، تا بی خبر بمیرد از درد خودپرستی»

حافظ و مولانا هم بارها این را گفته‌اند که خودشان قادر به گفتن از حق نیستند.

مقامی شبیه مقام حلاج می‌خواهد. حلاجی که خودش خدا بود!

حلاجی که به لطف خداوند به مقام خدایی رسید.

او با خدا یکی شد و در او فنا شد.

پس نه میتوان از او به راحتی گفت و نه در حضور او می‌تواند حتی ابراز وجود کرد.

این جبر خداوند است که عده‌ای را معنوی می‌کند و به سوی خودش می‌کشد و عده‌ای را بیخبر از خودش و مادی نگه می‌دارد.

و تاکنون هیچکس از حکمت او به طور کامل پرده برنداشته است.

چرا که او بینهایت است و در وهم نیاید.

در نوشته هم طبعاً نمی‌آید.

پس او خدایی نانوشتنی است.

سلام بر او و تمام موجوداتی که نهایتاً به او خواهند پیوست.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1536

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *