پیدا کردن معنی در تنهایی

پیدا کردن معنا در تنهایی شامل ارتباط با خویشتن و خداست که به عشق ورزیدن و درک عمیق‌تری از روابط با دیگران منجر می‌شود.

2 دقیقه.

پیدا کردن معنی در تنهایی

***

برای انسان در جستجوی معنا تا به حال چند راه وجود داشته است.

١- یکی از راه‌ها، انجام دادن است. که زیرمجموعۀ کار کردن، هدف گذاشتن، تلاش و رسیدن به اهداف تعریف می‌شود. مثلاً ساختن تکنولوژی و شهر و سلاح و غیره. برای این مورد در زیر موضوع کار و مراقبه، نوشته‌های زیادی در نانوشتنی هست. حالا در اینجا می‌خواهم به موضوع دوم یعنی پیدا کردن معنا در تنهایی بپردازم.

٢- راه دیگر برای یافتن معنا، در روابط است. یعنی بودن با دیگری. یعنی تعریف کردن خود با هویتی بزرگتر مثل همسر و خانواده و گروه و شهر و کشور و غیره.

به صورت غریزی هم وقتی با دیگری هستی انگار راحت‌تری. برای موجودات گله‌ای مثل انسان این کاملا بدیهی است. موجودات گله ای در جمع امنیت دارند و در تنهایی احساس عدم امنیت می‌کنند.

اما بعضی از آدمها می‌توانند شبیه حیوانات تنها، مثل خرس زندگی کنند. قدرت ذهن می‌تواند حتی در تنهایی برای انسان معنا و امنیت ایجاد کند.

رابطه با دیگری به صورت کلی نوعی تعامل یا ترنزکشن تعریف می‌شود. یعنی چیزی میدهی و چیزی می‌گیری. نوعی معامله در کار است. حتی اگر این بده بستان برای چیزی غیرمادی باشد باز هم نوعی بده بستان هست.

مثلاً محبت و توجه بگیری و بدهی. بالطبع اگر زمانی این محبت و توجه را نگیری، تو هم در پاسخ از دادن آن دریغ می‌کنی.

حالا حالتی را تصور کنید که شما به تنهایی سرشار از عشق و محبت هستید.

در چنین حالتی اولین کسی که از این محبت و عشق بهره‌مند می‌شود خود شمایید.

حالا اگر کسی بود که عشق خود را با او تقسیم کنید چه بهتر، اگر هم کسی نبود، شما به تنهایی در حوضچۀ اکنون و دریای عشق و محبت خودتان شنا می‌کنید.

اگر انسانی بود قطعاً از نگاه پر از عشق شما برخوردار می‌شود واگر هم نبود، نگاه پر عشق شما کماکان هست. نگاهتان را می‌توانید به خودتان بکنید یا به درختان یا طبیعت یا هرچیزی که در اطراف شما هست.

حالا شما معنا را به تنهایی یافته‌اید. شما دیگر حتی نیازی به دیگری برای عشق ورزیدن ندارید. به هرحال شما در حال عشق ورزیدن هستید.

فقط کسی می‌تواند به صورت واقعی عشق بورزد که در تنهایی بتواند این کار را بکند. کسی که معنای زندگی را در تنهایی پیدا نکرده باشد هرگز نمی‌تواند در رابطه با دیگری هم معنایی بیابد. چنین فردی در رابطه با دیگری هم به دنبال پر کردن خلاء معنی برای خودش است. در واقع به دنبال برطرف کردن نیاز تنهایی خویش است. و کسی که خودش نیازمند باشد سخت تر می‌تواند چیزی به کسی بدهد.

در ادبیات دینی اینطوری بیان می‌شود که انسان در تنهایی با خودش یا همان خدای خودش در ارتباط می‌ماند. چنین فردی نیاز به رابطه را با خدای خودش برطرف می‌کند و روابط دیگر او با بقیه انسانها فقط مدل کوچکتری از همان رابطۀ او با خداست.

در این حالت کسی که با خودش و خدای خودش رابطه نداشته باشد با هیچکس نمی‌تواند رابطه داشته باشد.

یا به عبارتی کسی که هنوز خدا را پیدا نکرده هیچگاه معنا را در روابط هم پیدا نمی‌کند.

کسی که در تنهایی خودش خدا را پیدا نکرده هرگز نمی‌تواند در روابط با دیگران تنهایی خودش را به صورت عمیق درمان کند. او از دیگران به عنوان ابزارهای موقتی برای تسکین درد معنا و یا تسکین درد تنهایی استفاده می‌کند. و هر چه تلاش می‌کند این درد تنهایی و بی معنایی دوباره باز میگردد.

تنهایی بهترین زمان برای ارتباط با خود و خدای خود است.

تنهایی بهترین فرصت برای اتصال به معنای درون است.

تنهایی بهترین فرصت برای پیدا کردن معناست.

تنهایی بهترین فرصت برای دوست شدن با خود و خداست.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *