1 دقیقه.
نانوشتنی، ناگفتنی، نافهمیدنی!
***
یکی بود یکی نبود!
آن یک کسی که بود، نامهای مختلفی داشت.
او وجود بود.
غیر از او هیچکس نبود!
هر چیز غیر او، عدم بود!
بعضیها به او میگفتند خدا!
میگفتند، غیر از خدا هیچکس نبود!
بعضی ها میگویند طبیعت!
بعضی ها میگویند هر آنچه که هست!
بعضی میگویند الله.
گاهی میگویند «ذات اقدس اله»
گاهی به او میگویند مبدأ.
گاهی به او میگویند مقصد.
گاهی به او میگویند من!
گاهی به او میگویند حق!
حلاج میگفت اناالحق!
حلاج حق بود!
اگزیستانسیالیستها او را وجود میدانند.
آتئیست ها تئو!
چینی ها تائو!
مسیحی ها پدر بهشتی!
بعضی او را خدای نان میدانند.
بعضی خدای آگاهی.
دانشمندان او را هوشمندی Consciousness مینامند.
هندی ها شیوا یا برهما!
بعضی ها او را الهه مقدس مینامند.
خلاصه هر کسی او را چیزی مینامد.
اما او در سکوت متجلی است.
مثلا مورچه ها او را میزیند ولی در سکوت!
نهنگ ها و فیل ها هم همینطور!
مریخ و زحل و مشتری هم همینطور!
همه در سکوت او را می زیند!
تا میرسد به انسان!
انسان به او نزدیک شد.
انسان از همه بیشتر شبیه او شد!
آنقدر شبیه او شد که خودش را خدا نامید. خدا خودش بود و او خدا بود.
انسان عروج کرد.
تا نزدیک قاب دو قوس!
انسان رفت تا نزدیک سرعت نور!
انسان سکوت را شکست! درست مثل خدا!
انسان کلمه را ساخت!
و سعی کرد با کلمه به سکوت اشاره کند!
انسان از او جدا شد! اشک ریخت! عاشق شد!
انسان مولانا شد! حافظ شد! عشق شد!
انسان شعر گفت! اشک ریخت! نوشت!
انسان سکوت شد!
انسان محو شد!
انسان فنا شد!
انسان مات شد!
مبهوت شد!
متحیر شد!
انسان هیچ شد!
چرا که او نانوشتنی است!
او ناگفتنی است!
او نافهمیدنی است!
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
#خدا
#من-کیستم
#توحید
