نمایشنامۀ +١٨

روایتی صریح از مفهوم زنانگی و مادرانگی فراموش شده در جوامع مردانه

2 دقیقه.

نمایشنامۀ +١٨

***

زن می‌خواهد که شنیده شود. زن می‌خواهد که دوست داشته شود. 

مرد می‌خواهد رها شود. مرد می‌خواهد ارگاسم شود. مرد می‌خواهد زودتر خلاص شود. 

زن می‌خواهد نوازش شود. 

اما فقط مرد می‌خواهد آرام بگیرد. 

تِلپ ‌و تِلپ و تِلپ. 

مرد به دنبال آرامش است و زن به دنبال عشق. 

مرد در دلش می‌گوید خفه شو و لنگهایت را باز کن! ولی در زبانش می‌گوید عزیزم! او به هر چیزی چنگ می‌زند تا به ارگاسمش برسد. 

زن دوست دارد تحسین شود. دوست دارد از او تعریف شود. به او احترام گذاشته شود. دوست دارد دیده بشود. 

مرد اما درگیر شهوت رسیدن است. او هدفمند است. او می‌خواهد زودتر خودش را خالی کند. او می‌خواهد از شر این اضطراب لعنتی خلاص شود. این شهوت لعنتی فروکش کند تا دمی بیاساید. 

زن ملتمسانه می‌گوید، عزیزم دوستم داری؟ 

مرد خشمگینانه با صدای کلفتی می‌گوید، آررررره! 

ولی در لحنش هیچ ظرافتی نیست. در لحنش فقط خشم است و شهوت. 

فقط می‌خواهد برسد! 

زن باور نمی‌کند. 

زن می‌فهمد ابزار شده. وسیله‌ای شده برای سوء استفاده جنسی. زن منفعل می‌شود. غمگین می‌شود. زن ناامید می‌شود. 

مرد گرفتار است. گرفتار خودش. گرفتار شهوتش. 

زن تشنه است. تشنۀ توجه. تشنۀ عشق. 

هر روز بیشتر و بیشتر در اینترنت و خیابان بدنش را لخت تر می‌کند. به امید گرفتن ذره ای عشق! 

اما دریغ!

هرچه بیشتر بدنش را تزیین می‌کند و نمایش می‌دهد بیشتر و بیشتر ناخواسته خودش را ابزار سوء استفاده می‌کند. 

و مردی بعد مرد دیگر، او را ناامید میکنند! 

زن خشمگین می‌شود. از تمام مردان. 

زن حتی از خدا هم خشمگین می‌شود. بی خدا می‌شود. فحاشی می‌کند. 

لخت می‌شود و پستانی که منشأ حیات و محبت زنانه بود را می‌کند ابزار ابراز خشم. 

زن فمنیست می‌شود. 

زن، مرد ستیز می‌شود. ‌

زن حالا از بدن و لطافت و ظرافت خودش استفاده می‌کند برای تنبیه مرد. 

من در بدن مرد هستم! 

اما مسیر معنوی و مراقبه، روح من را زن کرد. این شده که حالا می‌فهمم زنی را که عشق می‌خواهد، نه تلپ و تلپ سکس را. 

من در بدن مرد هستم ولی در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که تنها زنشان منم.

همۀ مردها درست مثل مرد تئاتر ما بی‌قرارند. درگیر خشم و شهوتند. شهوت رسیدن. شهوت موفقیت. شهوت پول. شهوت قدرت. 

الان زن های بیولوژیکی هم مرد شده اند. 

آنها وقت ندارند. آنها مثل همان مرد قصۀ ما گرفتارند. 

و من زنی هستم در بدن مردانه که فقط نگاه می‌کنم. 

گوش می‌دهم. 

و سعی می‌کنم مادری باشم برای آن مردک های بیچاره و گرفتار. 

مردمانی که یکدیگر را ابزار کرده اند برای رسیدن به شهوت هایشان. 

کارمندان و کل زمین را، ابزاری کرده اند برای رسیدن به قدرت و شهوتشان. 

زامبی هایی که الان نه تنها برای رسیدن به آرامشِ ارگاسم، بلکه برای رسیدن به ذره ای آرامش از طریق تملک و پول و قدرت و شهرت و شهوت، به همه تجاوز می‌کنند. 

به دیگران تجاوز می‌کنند. 

به طبیعت تجاوز می‌کنند. 

مردانی که ظرافت و توجه خودشان را از دست داده‌اند. 

دچار اختلال کم توجهی ADHD و بیش فعالی شده اند. 

نمی‌توانند زن را بنوازند. 

نمی‌توانند ظرافت زنانگی را لمس کنند. 

نمی‌توانند ظرافت زندگی را درک کنند. 

مردانی زامبی شده و خشن و دیکتاتور. 

مردانی در پی شهوت و قدرت. 

مردانی در حال برنامه‌ریزی برای تقلب و تجاوز بعدی. 

من هم مرد بودم. 

حالا هنوز بدنم مرد است ولی حالا زنانگی را می‌فهمم. 

حالا مادرانگی را می‌فهمم. 

و در یوگا تمرین کرده ام که مادری باشم برای تمام جهان!

شنوا. 

عاشق. 

آرام. 

ناظر. 

با محبت. 

درست مثل خود خدا. 

خدای مادر. 

خدای نانوشتنی زنانه. 

*

✍🏻 نانوشتنی

unwritable.org

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *