چطور بمیریم؟ – ٢

2 دقیقه.

چطور بمیریم؟ – ٢

***

نوشتۀ قبلیِ «چطور بمیریم -١» را برای خوشایند عموم تغییر نام دادم و نامش را گذاشتم «چطور زندگی کنیم؟»

آن نوشته اینجا هست

راستش چگونه مردن با چگونه زندگی کردن تفاوتی ندارد. اما همین اتفاق، خودش مثال خوبی است. مُردن از نظر دیگران. مردن از ذهن. مردن از تصویر ذهنی. مردن از خوب به نظر رسیدن.مردن از شهرت. 

 

همۀ ما داستان طوطی و بازرگان را شنیده‌ایم. همه آیۀ «موتو قبل ان تموتو» را شنیده‌ایم. اما چطور؟

اولین درکی که در این راه برای ما بدست می‌آید این است که مردن بد و ترسناک نیست. مردن معنوی بهترین اتفاق زندگی است. 

وقتی یاد بگیریم چطور بمیریم آن وقت یاد میگیریم چطور زندگی کنیم. 

زندگی چیزی نیست جز یک مرگ تدریجی. یک مرگ طولانی. یک مرگ ٨٠ ساله. پس بهتر است هرچه زودتر آن را یاد بگیریم. 

اینها فقط نمونه‌هایی هستند از مثال هایی که با آنها می‌شود مردن را تمرین کرد. 

نشستن به مراقبه بهترین تمرین است. با ثابت نگه داشتن بدن از تحرک می‌میریم. این یک قدم است. 

با بستن چشم ها از دیدن می‌میریم. 

با روزه گرفتن و کنترل غذا و کم خوردن به شهوت غذا می‌میریم. 

کم کم می‌رویم سراغ ذهن. 

با کم داشتن و ساده زیستی به زیاده خواهی می‌میریم. 

با کم خرج کردن به اسراف میمیریم. 

با کنار گذاشتن آینده به آرزوهای دور و دراز می‌میریم. 

با کنار گذاشتن خواسته‌ها و ترجیحات به منیت می‌میریم. 

با کنار گذاشتن عواطف به تلاطم های عاطفی می‌میریم. 

با کنار گذاشتن دانسته‌ها به توهم دانش می‌میریم. 

با روزۀ سکوت و کمتر حرف زدن به ذهن حراف می‌میریم. 

با کنار گذاشتن موقعیت های اجتماعی از بندهای اجتماعی آزاد می‌شویم. 

و با هر قدم مقداری رها می‌شویم.

با هر قدمی که به سوی مردن معنوی برمی‌داریم به آزادی نزدیک می‌شویم. 

از خور و خواب و خشم و شهوت رها می‌شویم. کم کم آزادی پرواز بدست می‌آوریم. 

با هر قدم، نفسانیت ما که کمرنگ می‌شود نور بیشتری از خود ساطع می‌کند. 

زندگی مسیری طولانی است برای رها شدن از زندان. ما هر روز تعدادی از میله‌های زندان را از سر راه برمی‌داریم و هر روز به آزادی نزدیک تر می‌شویم. 

در این مسیر نیاز هست میله ها را ببینیم. نیاز هست هر میله را چه از فولاد باشد چه از طلا ببینیم. میله‌های فولادی مثل چیزهای ناخوشایند است و میله‌های طلایی مثل وابستگی های خوشایند. ما باید هر دو را باز کنیم. 

حالا در این مسیر ٨٠ ساله بعضی ها در ٢٠ سالگی، بعضی در ۴٠ سالگی و برخی تا ٧٠-٨٠ سالگی کم کم از این زندان آزاد می‌شوند. 

بهترین اتفاق، رهایی از زندان است. هرچه زودتر بهتر. بهتر است قبل از مرگ بدن، راههای خروج از زندان را تمرین کرده باشی. 

خوشا به حال کسانی که قبل از مرگ بدن، توانسته اند راه خروج از زندان را پیدا کنند. 

اینها اولیا هستند. اینها عرفا هستند. 

اینها در حین زندگی در بدن، آزادی را هم تجربه می‌کنند. 

اینها در همین زمین، عشق را تجربه می‌کنند. 

اینها خدا را به زمین می‌آورند. 

اینها بهشت را در زمین خلق می‌کنند. 

باید به آنها توسل جست. 

چه زنده و چه مرده. 

برای عرفا زنده و مرده تفاوتی ندارد. 

حافظ هنوز زنده است. 

مولانا هنوز زنده است. 

اینها جاودانند. 

اینها مثل خدایند. 

اینها مظاهر خدایند. 

حاضر و ناظر و ابدی و ازلی. 

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1535

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *