3 دقیقه.
توافق نامه
***
توافق نامه یا تعهدنامه یا سند ازدواج.
نامش مهم نیست. مهمترین چیز، آن چیزی است که در درونِ ما میگذرد. حالا اینجا میخواهم پیشنهاد توافقنامه خودم را بنویسم. شاید امروز برایت بخوانم. شاید هم بفرستم.
از گذشته شروع میکنم.
سعیده! تو همواره امانت دار بودی. همواره با تلاطم های من ساختی. همواره اجازه دادی من ماجراجویی های درونی ام را انجام بدهم. این هم یکی دیگر از همان هاست. تو اما همیشه استوار ماندی. بالا و پایین های روحی من را تحمل کردی. در غم ها و شادی ها همراه من بودی. تو همواره همسر و همسفر اول من خواهی ماند. چه در این زندگی و چه بعد از مرگ. چه روی کاغذ نوشته باشیم چه نه. آنچه واقعی است این است که تا کنون، حدود بیست سال از مسیر زندگی، ما همسفر بوده ایم.
اولین کادوی تو به من هشت کتاب سهراب بود. حالا من خودم برای خودم سهرابی شدم! هنوز دارم تمرین میکنم که «زندگی، شستن یک بشقاب است» اما هنوز تو شاید بهتر از من میدانی که «زندگی، شستن یک بشقاب است».
حالا در این سفر، یک دختر زیبا و کوچک و خندان و پرانرژی و باهوش نسیب ما شده و تو از همان ابتدا با قدرت و درایت برایش مادری کردی. حتی وقتی من حاضر نبودم، تو از خودت گذشتی و هر روز این کار را انجام میدهی. تو گاهی حتی مجبور شدی برای تارا هم پدر باشی و هم مادر.
در این مسیر زندگی، من بارها به سفر رفتم. گاهی سفر به آمریکا، گاهی سفر تحصیلی و گاهی سفر مراقبه و حالا هم سفرهای درونی. ولی تو همواره محکم ایستادی.
حالا هم حق توست که نگرانی مالی نداشته باشی. تو همیشه از نظر مالی میانهرو و سختکوش بودهای. حق توست که در زندگی، آسایش و میانه روی را داشته باشی.
کوتاهی های من را ببخش.
شاید به خاطر سفرهایم نتوانستم آن طور که باید از تو حمایت کنم اما خواسته و طلب قلبی من این است که تو در آرامش مالی باشی. برای این کار باید خودم آرامش درونی و بیرونی و فراوانی مالی را بدست بیاورم.
من دیگر از تو لذت بدنی، طلب نمیکنم. من دیگر از تو حتی محبت زنانه، طلب نمیکنم. تنها چیزی که از تو میخواهم بخشش و رضایت است. بخشش و رضایت درونی و قلبی. این به من آزادی عمل میدهد. این به من اجازه میدهد از دِین تو رها باشم. برای این کار لازم نیست چیزی بگویی یا بنویسی. اما فقط میخواهم رضایت یا لبخند را در نگاهت ببینم.
خواستۀ دیگر من این است که تا حد امکان تارا را چه روحی و چه فیزیکی، از پدرش جدا نکنی. طبیعت، پدر من را در شش هفت سالگی از من گرفت. سعی کن این اتفاق برای تارا نیفتد. این حق تارا ست. نه من و نه تو و نه هیچ قانون و دادگاهی، حق ندارد این حق تارا را از او بگیرد. معلوم نیست آینده چطور و چگونه باشد اما چه در ایران و چه در کانادا، تارا باید بتواند آزادانه با پدر و مادرش باشد. این ها را میتوانیم با حضور شهود قانونی مکتوب کنیم.
سفر رفتن و آزادی، چه در ایران و چه در کانادا حق من و تو و تاراست. هیچکس حق ندارد این را محدود کند. حتماً ترتیبی میدهم که بتوانیم بدون نگرانی سفرکنیم. چه با هم و چه بدون هم.
مابقی چیزها را به تو امانت میسپارم. تو همواره در دوریِ من امانتدار بودهای. شاید تا به حال نگفتم ولی هر وقت سفر رفتم به امانتداری تو نسبت به دارایی هایم مطمئن بودم. شک و تردید های من همواره مانعی برای خودم بوده. اما سعی میکنم صد در صد به تو و امانت داری تو اطمینان داشته باشم. تو در عمل نشان داده ای که توانا و امانتدار هستی. من برای انجام این امانت، هر چیزی که لازم باشد خواهم نوشت.
لطفاً اجازه بده مسیر درونی و راه درونی را که در پیش گرفته ام انجام بدهم. من از بودن در کنار تو و تارا احساس خوشبختی و شادی و سعادت میکنم. شاید هم روزی بتوانم زندگی ام را وقف خدمت به شما بکنم. در عمل و در درون، چون میدانم از حرف خسته ای.
اما حضور تو در کنار من کاملاً اختیار و انتخاب توست. حق داری استقلال و تنهایی خودت را داشته باشی و من هیچ توقع و اجباری در این کار برای تو ندارم. تو انسانی آزاد و مستقل هستی و آزادی بزرگترین آرزوی تمام انسانهاست. آزادی چیزی همسنگ عشق است.
ما برای رسیدن به عشق زاده میشویم. برای رسیدن به عشق زندگی میکنیم و برای رسیدن به همان عشق میمیریم.
رسول شهراد بجستانی
١٣ خرداد ١۴٠۴
ونکوور کانادا
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بُعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
سهراب سپهری


