1 دقیقه.
کار بودا ادامه دارد! – ١۶
***
بالاخره نامهای مبنی بر پایان همکاری با چند تا از دوستان دریافت کردم! یک مقطع از شکل کار پایان یافت ولی کار بودا همچنان ادامه دارد!
من خودم را هنوز بودا نمیدانم ولی بودا و کار بودا برایم سرمنشاء الهام و یادگیری است.
از این مقطع کاری از خودم راضی و خشنودم. هرگز به جز درصد خیلی خیلی کمی دروغ نگفتم. هرگز به خاطر ترس کاری نکردم و همواره حقیقت را بر زبان راندم. از روز اول که مثل بودا به جامعه بازگشتم بیشتر مواقع شکرگزار و فراوان و در دسترس بودم. بر بیشتر اوقات بر غرور خودم غلبه داشتم و شاهد بودم.
این دورۀ سه ماهه برای من درسهای زیادی داشت. چیزهای زیادی آموختم. خودم را بیشتر شناختم و آمادۀ رفتن به مرحلۀ بعد شدم.
انسانهای مختلف هر کدام نقش خودشان را به خوبی و بدون نقص بازی کردند.
همین جا از همۀ آنها شکرگزار و سپاسگزارم و طلب حلالیت دارم.
کار من اما ادامه دارد. کار بودا به طور خلاصه چنین بود.
بودا معمولاً در مراقبه و متصل و در حضور و لحظه بود.
اما گاهی بیرون و به میان مردم میآمد، او با مردم تبادلی از جنس عشق و انرژی داشت. چیزی از جنس عشق و آگاهی میداد و شاید غذایی میگرفت. و من هم به عنوان یکی از هزاران شاگرد او، هر روز وظیفه دارم چنین کاری بکنم.
بیشتر آدمهایی که دیدم هریک رنگی از نور و آگاهی خدا را در خود داشتند. البته تاریکی ها را هم میدیدم.
نقش بازی کردن ها، ترس ها، ایگوها و غیره. اما بارز ترین نوع ایگوی عجله بود و قربانی.
خیلی ها عجله های وسواس گونه داشتند، که ناشی از غلبۀ ذهن و فرار و رفتن زیادی به آینده بود.
خیلی ها حس قربانی و مجبور بودن داشتند که ناشی از فشار زندگی و گیر افتادن در چرخه های بقاء بود.
امیدوارم بتوانم آگاه بمانم و از این دو ایگو بتوانم جدا بمانم.
همین جا تعهد میدهم هر روز با مراقبه و حضور در لحظه در در آگاهی بمانم و خودم را در اختیار و در دسترس مردم قرار بدهم.
هر روز با هر ارتباطی پیام آور عشق و آرامش و حضور الهی باشم.
امیدوارم حضور و رفتار و گفتار من نشانی از نانوشتنی باشد.
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
