بازاندیشی مدیتیشن صوتی و هویتهای اقتصادی: پرسش از اهداف کمپانیها در زندگی ما
2 دقیقه.
متن کامل و دقیق پیادهسازیشده از روی فایل صوتی شما به شرح زیر است:
این ویس که دارم ضبط میکنم اسمش هست مدیتیشن صوتی و در واقع یه جوری مشاهده و بیرون آوردن افکار…
ذهن ما مدام در حال تولید افکاره و یکی از راه های مدیتیشن اینه که این افکار رو ببینیم.
مدیتیشن بسیار سختیه ولی خب اگر که گفته بشه، یعنی این افکار به صورت صدا بیرون بیاد، یه مقداری شاید کار رو راحتتر بکنه. الان برای اولین بار میخوام امتحان کنم و این مدیتیشن رو انجام بدم.
ممکنه وسطهاش پاز باشه، سکوت باشه… ولی هر فکری که بیاد رو میگم، به عنوان یک اکسپریمنت.
(تنفس عمیق)
اصولاً تنفس باعث میشه که فکر متوقف بشه و توجه به تنفسها یه مقداری توجه رو از فکر میاره بیرون.
یکی از خصوصیات من اینه که وقتی که افکار زیاد دارم و بهشون توجه میکنم، تقریباً نمیرم خودم رو فرار کنم از افکارم و یه جورایی وامیستم. از بیرون شبیه این میرسه که شک دارم یا فلج شدم یا استاپ کردم.
و این که خصوصیت اصلی من بوده… همیشه تأمل میکردم، توقف میکردم. بیحرکت رو یک نقطه وامیستادم و این، اکثر آدمها اینطوری نیستن؛ میدون، میدون، میدون… و…
امروز میخواستم یه ایدهای رو بگم در مورد سیستم اقتصادی که تو ذهنم اومد.
ما همه آدمها برای بقا یه کارهایی میکنیم که غذا و سرپناه به دست بیاریم. کمکم این فرآیند بقا یه مقداری پیچیده شده و تقسیم کار انجام شده.
بعد ما آدمها اومدیم یک سری انتیتی (Entity) یا یک سری هویتهایی رو، یک سری واحدهای مجازی رو ساختیم تحت عنوان اینستیتیوشنها (Institutions) یا نهادها یا کمپانیها یا دولتها… اینها نهادهای فرضی و ذهنی هستند که ما میسازیم و مثل یک هویت جدا… مثلاً فرض بکنید یک کمپانیِ مثلاً بنز، یک هویت جدا داره و این کارش مثلاً تولید ماشینه مثلاً.
یا یک دولتی که مثلاً یک هویتی داره؛ مثلاً دولت ایران یا دولت کانادا. اینها وجود خارجی ندارن، اینها فقط یک هویتهاییان که ما در ذهنمون میسازیم.
حالا این هویتها معمولاً دست چند نفرن که صاحبان اون در واقع، اون انتیتی یا هویت هستند. ولی اون افراد با اون هویت شروع میکنند به استخدام کردن آدمها و یک سری آدم رو میارن زیر چتر اون هویت خودشون و آنها رو برنامهریزی میکنند برای اون هدفی که دارند. مثلاً فرض بکنید یک آقایی میاد یک کمپانی رو تأسیس میکنه تحت عنوان مثلاً کمپانی تسلا یا کمپانی اسپیسایکس یا کمپانی X و Y.
این آدم یک سری اهداف تعیین میکنه برای اون کمپانی و از طریق اون شخصیتی که ساخته میاد یک سری آدم رو به استخدام خودش درمیاره و اونها هم دیگه برنامهریزی میشن برای انجام کارها و برنامهها و اهداف اون کمپانی. تقریباً به صورت برده درمیارن و فراموش میکنند که برای چی دارند کار میکنند، برای چه هدفی، برای چه مقصودی دارند کار میکنند.
حالا اینجا هدف من از بین بردن و یا زیر سوال بردن این پیشرفتهای اقتصادی و این انتیتیهای اقتصادی نیست. هدف من اینه که زمانی که ما میخوایم بریم تو یکی از اینها کار بکنیم و بقای خودمون رو از زیرمجموعه اون به دست بیاریم، ما میتوانیم این سوال رو از خودمون بپرسیم که در واقع اون انتیتی که ما داریم بهش خدمت میکنیم و اون افرادی که صاحب اون انتیتی هستند و هدفگذاری میکنند برای اون انتیتی، چه اهدافی دارند؟ چه نیتهایی دارند؟ آیا اینها در جهت ارزشهای ما هست؟ آیا در جهت خیر جمعی بشر هست یا نیست؟ یا در حال نابود کردن محیط زیست هستند یا نیستند؟
خوبه این سوال رو از خودمون بکنیم قبل از اینکه به این سازمانها بپیوندیم و در واقع زندگیمون رو وقف اونها بکنیم، بهتره که این سوال رو از خودمون بپرسیم.
