<1 دقیقه.
تقاص!
***
تاحالا حدود هزار متن جدی نوشتم!
معلوم نیست چند نفر چند ساعت زل زدن به صفحه تا بخونند!
بهتر بود به جای اون همه نوشتن، خودم باور میکردم نانوشتنی واقعاً نانوشتنیه!
حالا باید هزار تا نوشته بنویسم تا قضیه رو برگردونم!
این همه آدم احتمالا اخم کردند و با جدیت از نانوشتنی خوندند!
نقاصش اینه که هزار تا نوشته طنز بنویسم!
یا هزار نفر و متقاعد کنم بجای زل زدن به صفحه پاشن برن راه برن!
یا موجهای دریا رو تماشا کنن!
مثل قدیم که میگفتن باید ده تا بنده آزاد کنی منم باید ده تا خواننده آزاد کنم!
خلاصه اینکه زندگی جدی نیست!
بازی کردن
کودکی کردن
طنز و جدی نبودن
سریعترین و بهترین راه رسیدن به نانوشتنی است.
امیدوارم این آخرین نوشتهی جدی از نانوشتنی باشد.
