دیدن افکار منفی- حس طرد شدگی

در این مقاله، نویسنده درباره افکار منفی و حس طرد شدگی صحبت می‌کند و اهمیت دیدن و نوشتن این افکار به‌منظور پذیرش و عشق به خود را توضیح می‌دهد.

1 دقیقه.

دیدن افکار منفی- حس طرد شدگی

***

در مراقبه می‌گوییم دیدن افکار. این دیدن، دیدنی بدون قضاوت است. دیدنی بدون بالا و پایین کردن. بدون خوب و بد کردن و سبک سنگین کردن.

نوشتن هم برای من مراقبه است. اگر در نوشتن هایم فقط افکار خوب را بنویسم و افکار به اصطلاح بد را ننویسم آنگاه همان‌قدر که افکار خوب را بزرگ می‌کنم افکار بد هم در درونم بزرگ می‌شوند و من تبدیل می‌شوم به انبوهی از افکار به اصطلاح بد با ویترینی از افکار خوب در اینجا.

آنگاه این خلاف مراقبه می‌شود. یعنی به جای مراقبه می‌شود جمع کردن کارما.

بنابراین گهگاهی افکار بد، تناقضات و حتی سرزنش های خودم را هم اینجا می‌نویسم.

خوب اولین فکر منفی برای من حس طرد شدگی است. حس طرد شدگی از جامعه. حس تنهایی. حس خوب نبودن. حس کافی نبودن. این فکر که من با جامعۀ اطرافم مَچ و هماهنگ نیستم. یا از آنها بهترم یا بدتر. مثلاً این فکر که اکثر آدم‌ها نوشته‌های من را متوجه نمی‌شوند و نادان هستند. یا این فکر که من به اندازۀ دیگران خوب یا باهوش نیستم. این فکر که به درد جامعه نمیخورم. این فکر که کسی حرف من را متوجه نمی‌شود. و سلسله افکاری شبیه به این!

حاصل این فکر یک حس تنهایی شدید است. این فکر ممکن است در هر جامعه‌ای درست شود. مثلاً در جامعه کانادا یا ایران یا حتی در آشرام.

دنباله‌های این فکر این می‌شود که خیلی زودرنج می‌شوی. مثلاً اگر کسی میس کال تو را نبیند یا پیغام یا تلفن تو را پاسخ ندهد تو به شدت عصبانی و رنجیده و تنها می‌شوی.

اثر دیگر این فکر این می‌شود که تو مهرطلب می‌شوی. انتظار داری همه تو را دوست داشته باشند. که انتظاری غیرواقعی است.

اسم این حس را گذاشته‌ام حس طرد شدگی. این فکر هاو حس ها هستند، وجود دارند. باید وجودشان را ببینم. بودنشان را تأیید کنم. با انکار از بین نمی‌روند.

وقتی تایید کنم که هستند. وقتی نگاهشان کنم. و وقتی بنویسمشان، کمرنگ می‌شوند.

بعد از دیدنشان، درمان و شفای این حس ها می‌شود این که تو خودت را بپذیری و به خودت عشق بدهی و از اضافۀ آن به دیگران بدهی.

این حس خوب و کافی نبودن بسیار شایع است. پس انسانهای زیادی به شفای تو نیازمندند.

Rasool

Rasool

من کیستم؟ من در بهترین حالت آینه‌ای هستم برای تو!
روزی از آینه پرسیدند تو کیستی؟ گفت آنچه تو می‌بینی!

مقاله‌ها: 1538

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *